X
تبلیغات
حکمرانی خوب و مشارکت شهروندی

حکمرانی خوب و مشارکت شهروندی

اجتماعی سیاسی مدیریتی

خستین اقدامی که در علوم انسانی برای مباحثه انجام می شود نزدیک کردن تعاریف به همدیگر است. به عنوان مثال فرض کنید واژه «استقلال» برای یک فرد به معنای افزایش تولید است. یعنی هر چقدر یک کشور بیشتر تولید بکند و هر چقدر بتواند عامه مردم را از زندگی که دارند راضی نگه دارد مستقل تر است. ممکن است فرد دیگری فکر کند استقلال یک کشور با قدرت نظامی اش مساوی است. از نظر دیگری ممکن است استقلال به معنیا حضور گسترده در منطقه باشد.

هدف انقلاب اسلامی این بود که این کشور مستقل باشد؛ امکانات معقول را برای شهروندان خود به وجود آورد؛ همه در یک فضای معقول مادی و معنوی زندگی کنند؛ کیفیت زندگی مردم افزایش یابد؛ شاخص های توسعه تحقق پیدا کند؛ امنیت غذایی داشته و اتکا به کشورهای خارجی نداشته باشد و همین طور شاخص های دیگر هم مطرح است. اگر همه اینها اهداف ما است باید ببینیم شرایط عینی ما چیست؟ وجود نرخ ۴۰ درصد تورم، فرار مغزها، وجود ۲ میلیون نفر زن معتاد و غیره با اهداف انقلاب اسلامی سازگار نیست. این که نزدیک به ۱۲ میلیون نفر در این کشور فرصت تشکیل خانواده را ندارد موضوع ما هست یا نه؟ و بعد تعیین کرده ایم که مثلا پنج مشکل اصلی کشور کدامند که دیگر مشکلات از آن ها منبعث می شوند؟ آیا ما فهرستی از مشکلات کشور را روی کاغذ آورده ایم تا ببینیم چگونه باید به اینها پاسخ دهیم؟ آیا حکمرانی مسئولیت دارد یا نه؟

باید این مشکلات را حل کرد. رفتن به مجامع بین المللی و موضع گیری معقول در سطح جهانی در نهایت به حکمرانی مطلوب درداخل کشور بر می گردد، زیرا اقتصاد ما نیاز به صدور نفت دارد. اما از آن جا که ما در داخل کشور بحث نمی کنیم، مباحثمان مبهم است؛ دقیق و کمی نیست؛ با ارقام کاری نداریم و بسیاری از مابحث مان انتزاعی است، واقعیت های جامعه را در نظر نمی گیریم. پس یک دلیل فراز و نشیب در مدیریت کشور به این خاطر است که درک مشترکی از مسائل کشور نداریم و خیلی جناحی با مسائل برخورد می کنیم اما هر دولتی در مقابل مردم خودش مسئول است. یک عبارت مهم در علم سیاست این است که قدرت، مسئولیت می آورد.

داشتن تعاریف مشترک، فراتر از نهاد دولت است و باید با آن خیلی وسیع تر برخورد شود. مهم این است که ببینیم دیگران در دنیا چه کار کرده اند. باید دید کشورهایی مثل کره جنوبی، مالزی و برزیل که کشورهای در حال توسعه ای هستند و هم ردیف ما در سطح جهانی اند، چه کار کرده اند، تا به تعاریف مشترک برسند؟ این کشورها نهادهایی دارند که در آن ها بهترین دانشمندان، خبرنگاران، نمایندگان مجلس، افراد امنیتی و نظامی، اقتصاددانان، حقوق دانان، مسئولان قضایی و بخش خصوصی مرتب دور هم جمع می شوند و نسبت به موضوع های مختلف جلسه می گذارند و با همدیگر جدل می کنند تا به یک جمع بندی برسند. اما ما این کار را نکرده ایم، تلقی ما از مسائل، خیلی فردی، جناحی و به تعبیری قبیله ای است. ما نتوانستیم کلان و ملی فکر کنیم و به کل کشور فکر کنیم. باین یک نقصان تاریخی است، دلیل علمی و تئوریک آن هم این است که تاریخ ما ایرانیان، یک تاریخ امپراتوری و پادشاه یاست. ما هنوز به معنای نوین کلمه کشور –ملتی نشده ایم که یک چارچوبی داشته باشد و همه نسبت به یک چارچوب کلان، تعلق خاطر داشته و وفادار باشند. حرف های ما خیلی کلی است. کدام ایرانی است که به استقلال کشورش اهمیت ندهد؟ کدام ایرانی است که عدالت و توسعه یافتگی برای او مهم نباشد؟ حکمرانی در جزئیات است.

ما باید سعی کنیم این اشتراک را به وجود آوریم. ادبیات داخل کشور نیازمند تغییر اساسی است. بین دولت های ما فاصله فکری وجود دارد، اینکه رویکردها با هم متفاوت است، شخصیت ها با هم متفاوت هستند به خاطر این است که ما با هم معاشرت نمی کنیم. منظور از معاشرت، عبور از مباحث کلان به مباحث جزئی است. ادبیات حکمرانی ما خیلی کلی است و انتزاعی نیز هست. سیاستگذاری و عملکرد در هر موضوعی نیازمند تخصص ریز و جزئی است. به عنوان مثال من مشاهده کرده ام که نسبت به موضوع ایران در کشوری، بیش از بیست سال چند نفر فکر، مطالعه، تحقیق و سیاست گذاری کرده اند در حالی که آن کشور در مدت بیست سال، چند دولت مختلف کشور را مدیریت کرده اند. ثبات در سیاست گذاری محتاج ثبات در فکر و برداشت ها و تلقی ها و تخصص جزئی است.

قسمتی از گفت‌وگوی روزنامه ایران با محمود سریع‌القلم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 1:49  توسط حمیدمظاهری راد  | 

سخنان حضرت على(ع) در عهدنامه مالك اشتر را نمى شود به طور خلاصه بيان كرد زيرا كه در اين عهد نامه حضرت بياناتى دارند كه هر كلمه اى از آن گنجينه اى از علم و معرفت براى خواننده و مخصوصاً براى كسى كه مسؤوليتى را در هر زمينه اى به عهده گرفته است. لذا ما سخنان حضرت را به سه بخش تنظيم كرده و بيان مى كنيم:
 
بخش اول، توصيه هاى اخلاقى:
1 ـ توصيه به تقوى الهى و تقديم اطاعت خداوند بر همه چيز و پيروى از فرائض و سنتهاى كه خداوند به آن امر فرموده است.
2 ـ حضرت مى فرمايد زمامدار اسلامى بايد نسبت به مردم رحمت و محبت و لطف بورزد و مثل درندگان خونخوار نباشد كه خوردن مردم را غنيمت شمارد.
3 ـ برخوردار ساختن مردم از عفو و اغماض در مواردى كه امكان دارد زيرا كه مردم در معرض خطا و اشتباه قرار مى گيرند و حاكم بايد عفو و گذشت داشته باشد.
4 ـ حاكم اسلامى بايد از درون مردم كينه و عقده را باز كند و نسبت به مردم حسن ظن داشته باشد. زيرا كه حسن ظن به مردم مشقت طولانى را بر طرف مى سازد.
5 ـ زمامدار اسلامى علاوه بر اين كه خود عيب جو نباشد بايد افراد عيب جو را از خود دور كند. حضرت مى فرمايد: دورترين و مبغوض ترين رعيت در نزد حاكم عيب جوترين آنها از مردم باشد زيرا كه مردم عيوبى دارند و حاكم بايد عيوب آنها را بپوشاند.
6 ـ زمامدار نبايد سخن چين را تصديق كند هر چند كه در مقام خيرخواهى جلوه دهد; در اين دنيا انسان نماهاى هستند كه با عللى مختلف از امتيازاتى كه خدا بر بعضى از انسانها به بركت كوشش و تلاششان عنايت فرموده ناراحتند به اين جهت تلاش مى كنند تا آنها را به زمين بزنند. لذا زمامدار بايد از اين گونه افراد بر حذر باشد.
7 ـ زمامدار اسلامى در عمل به عهدى كه خدا از او گرفته موفق نميشود مگر با اهتمام و يارى خواستن از خدا و آماده كردن نفس براى احترام به حق.
8 ـ زمامدار هرگز از عفوى كه نسبت به كسى روا داشته پشيمان و از كيفرى كه به كسى داده است شادمان گردد.
9 ـ زمامدار بايد تعدادى از بهترين اوقات شبانه روزى خود را براى ارتباط با خدا اختصاص دهد. و براى رسيدن به مقام والاى اخلاص اقامه واجبات و ديگر تكاليف الهى را بدون كمترين نقصى انجام دهد.
10 ـ زمامدار نسبت به وعده هايى كه مى دهد وفادار باشد و تخلف نكند.
11 ـ زمامدار بايد بد بينى و تندى هيبت و هجوم دست و لبه بردن زبان خود را مهار كند. و از قتل عمد پرهيز كند.
 
بخش دوم، توصيه هاى اجتماعى حضرت به حاكمان اسلامى:
1 ـ حضرت مى فرمايد: محبوبترين امور در نزد حاكم اسلامى بايد رساترين آنها در حق و فراگيرترين آنها در عدل و جامعترين آنها براى رضايت مردم جامعه باشد. حضرت در اين دستور قانون اصلى سه حقيقت با اهميت را بيان مى كند. الف: در اظهار حق و اجراى آن، ب: در اظهار عدالت و اجراى آن، ج: در اجراى امور اجتماعى. بنابراين مقصود از رضاى مردم آن رضايت است كه تأمين حق حيات و حق كرامت و حق آزادى معقول آنان به طور كامل در آخرين حد ممكن ناشى مى گردد.
2 ـ مقدم ترين مردم در نزد حاكم اسلامى بايد كسى باشد كه حق را حتى در تلخ ترين حالات آن، گوياتر از ديگران گوشزد كند.

3 ـ هر چه كه براى زمامدار از گناهان و امور زشت كه پشت پرده است و براى زمامدار آشكار نشده خود را نسبت به آن بى توجه نشان  دهد.

4 ـ از وظايف اختصاصى زمامدار اين است كه نيازمنديهاى مردم را در همان روز كه به اطلاع او مى رسد مرتفع سازد و كار هر روز را در همان روز انجام دهد زيرا كه براى هر روز موقعيتى است.
5 ـ زمامدار نبايد خود را از مردم دور نگهدارد زيرا كه اختفاى زمامدار از مردم جامعه موجب نوعى كم اطلاعى از امور مى شود.

6 ـ زمامدار اسلامى موظف است از مقدم داشتن و ترجيح خويشاوندان و وابستگان خود بر ديگر مردم جامعه جداً خوددارى  نمايد.

7 ـ زمامدار اسلامى نبايد براى احسانى كه به مردم جامعه مى كند منت بگذارد و كارى را كه به سود جامعه كرده است منظور نمايد. زيرا كه منت احسان را باطل مى كند و احسان زمامدار درباره مردم جامعه تا آنجا كه ممكن است جنبه وظيفه اى دارد و شبيه تكليف الهى است و در حقيقت او بوسيله احسان به مردم تكليف الهى خود را انجام داده است و اگر هم تكليف نباشد نبايد منت گذارد.
 
بخش سوم: توصيه هاى سياسى حضرت على(عليه السلام) به حاكمان اسلامى:
1 ـ زمامدار اسلامى از مشورت با افراد بخيل و ترسو و طمع كار جداً خوددارى كند، زيرا كه بخل و ترس و حرص غرائزى است كه جامع همه آنها سوء ظن به خدا است.

2 ـ هرگز نبايد انسان‌هاى نيكوكار و بدكار در نزد زمامدار يكسان باشند زيرا كه اين عمل موجب مى‌شود كه مردم نيكوكار در كار نيك خود تحقير و بدكار در كار بد خود تشويق مى شود.

3 ـ هيچ زمامدار اسلامى نبايد سنّت هاى را بشكند كه صاحبنظران با صلاحيت جامعه اسلامى به آنها عمل نموده اند و آن سنتها موجب هماهنگى معقول مردم جامعه بوده است. و هرگز سنتى را كه سنّت هاى خوب مردم را از بين مى برد مقرر سازد.

4 ـ وظايفى كه زمامدار اسلامى بايد به طور هميشه به عهده گيرد از جمله رسيدگى كامل درباره وظايف و كارها و صفات كارگزاران است. مانند تحقيق در جريان قوه قضائيه، مجلس شوراى اسلامى و قوه مجريه كه شامل همه قواى انتظامات و اجرائيات و دفاع در مقابل دشمنان مى باشد.

5 ـ زمامدار موظف است استيضاح از خود را قانون تلقى كند و به پاسخ دادن و قبول به خطا حاضر شود و زمامدار اسلامى بايد هر گونه اتهام به ظلم و اغراض را كه از طرف مردم به او داده مى شود بر طرف سازد; اگر مردم جامعه درباره زمامدار گمان ظلم و تعدى نمودند عذر خود را از موضع يا رفتارى كه موجب بد گمانى مردم شده آشكار كند و گمانهاى ناشايسته مردم را از خود منتفى كند.

6 ـ زمامدار نبايد در امور، پيش از رسيدن موقعش شتابزده باشد يكى از وظايف بسيار مهم زمامدار حفظ قناعت و آرامش در اقدام به امور زمامدارى است و حضرت مى فرمايد: بپرهيز از شتابزدگى در امور پيش از آن كه موقعش رسيده باشد و در موقع امكان اقدام به آن امر از سستى و ضعف پرهيز نما.

7 ـ زمامدار نبايد موقعى كه ابهام و تاريكى در امرى وجود داشته باشد به جاى كشف حقيقت و پذيرش آن به لجاجت بپردازد زيرا كه پديده لجاجت بدون هيچ گونه ترديدى از عوارض بيمارى مهلك خودخواهى است كه غالب اوقات آدم لجوج با عناوين مختلف آن را براى خود تجويز و ضرورى تلقى مى نمايد. لذا زمامدار بايد از لجاجت در كارها و حقائق دورى جويد. و هر زمانى كه حقيقت آشكار شد در پذيرش و اقدام مطابق آن سستى نكند.

8 ـ زمامدار نبايد در امورى كه مردم همه آن مساويند خود را بر ديگران مقدم بدارد. حضرت مى فرمايد: اى مالك گمان مبر كه براى تو در نزد خداوند امتيازى است كه بوسيله آن مى توان خود را در حق حيات و حق كرامت، حق آزادى و غيره فوق ديگران تلقى كنى و حقوق مردم را در امور به معاش و حيثيت و شرف انسانى پايمال كنى بلكه امتياز تو در نزد خداوند ناشى از سب امتيازى است كه بايد خود در برابر مردم انجام دهى.

9 ـ زمامدار هرگز نبايد در امورى كه مسؤوليتش به عهده او است و چشمان مردم آنها را مى بيند خود را به غفلت و نفهمى بزند وقتى كه مى گوييم فلان كار وظيفه آن شخص است در حقيقت معنايش اين است كه شخصيت آن شخص در گرو انجام آن كار به عنوان وظيفه است و لازمه اين كلام حضرت است كه توجه شديد و جدى تلقى كردن خود شخصيت است; و سستى و غفلت به وظيفه مساوى بحث تلقى كردن شخصيت است. لذا زمامدار و هر مقام مسؤول ديگر نبايد با زدن خود به غفلت و نفهمى از خوذ طفره رود. زيرا كه طفره رفتن علاوه بر اين كه شديدترين اهانت و تحقير به شخصيت خويش و زير پا گذاشتن كرامت آن است و براى ديگران نيز قابل هضم و تأويل و تفسير نيست.(نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتى)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 8:11  توسط حمیدمظاهری راد  | 


مرجان فياضي - نسرين نيکزاد

چكيده: در سالهاي اخير، بارها دربارة مديريت شفاف تبليغ شده و مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. اين مهم دستمايه بسياري از كتابها و مقاله‌هاي متعدد در زمينه تجربه‌ها و تشكيلات شغلي نيز قرار گرفته است. ادعاهاي مبالغه آميزي نيز درمورد توان بالقوه آن براي دگرگون سازي تجارت و كسب و كار بيان شده است. هرچند بسياري از اين ادعاها، همراه با شك و ترديد است، ولي شواهد نشان مي دهند كه مديريت شفاف، در صورت اجراي درست و مناسب، بسيار سود آور و مفيد خواهد بود. با وجود مباحث متعددي كه در مورد مديريت شفاف عنوان شده است، نوعي تصور نادرست از آن وجود دارد و برخي از افراد بدون حتي درك آن، آن را رد مي‌كنند. در واقع، مديريت شفاف راهكاري ساده و در عين حال موثر در جهت مديريت تشكيلات شغلي است. در اين مقاله به گونه اجمالي به بحث درباره مديريت شفاف اطلاعاتي پرداخته مي شود.

مقدمه
Open-Book در لغت به معني باز كردن كتاب و جزوه است، ولي در اصطلاح مديريتي، به معناي: توزيع و تسهيم اطلاعات مالي، روندهاي صنعت، گزارشهاي كيفيت، گزارشهاي خدمات مشتري و ... بين كاركنان شركت است. با توزيع اطلاعات شركت بين كاركنان، هنگام تغيير، مخالفت و مقاومتي از سوي كاركنان ديده نخواهد شد، زيرا آنها به طور كامل در جريان روند ها واطلاعات مورد نياز هستند.
مديريت شفاف، براي مشاغلي كه با چالش هاي جدي نظير مشكلات مالي مواجه‌اند، يك راه حل آني محسوب نمي‌شود، چرا كه نيازمند تعهدي پايدار نسبت به آموزش كارمندان در زمينه هاي عملياتي و مالي است. رهبر يك شركت، بايستي تنها در بازه زماني بلند مدت تصميم به نهادينه كردن فرهنگ شفاف بگيرد. به طور قطع مديريت شفاف، مقوله‌اي بحث برانگيز است. براي مثال تقسيم اطلاعات مالي حساس با كاركنان، بسيار مخاطره آميز است زيرا ممكن است اين اطلاعات نصيب رقبا شود. با اين وجود، شركتهايي كه مديريت شفاف را اعمال كرده اند، به اين نتيجه رسيده اند كه منافع ناشي از هماهنگي هدفهاي سازماني و كاركنان، بر هزينه هاي ناشي از لو رفتن اطلاعات مالي حساس، مي چربد. ديگر مقوله بحث انگيز دربارة مسئولان و مجريان مالي شركت خواهد بود كه ممكن است مايل به گشودن دفترها به روي كاركنان خود نباشند و از توضيح پيچيدگي هاي حسابداري و عمليات مالي براي كارمندان خود پرهيز كنند. به طور معمول آن دسته از مجريان و مسئولان مالي كه باور دارند: كاركنان از كار متنفرند، از زير بار مسئوليت شانه خالي مي كنند، ارزشهاي سازماني را ناديده مي گيرند، فقط به خاطر پول و در برابر دريافت وجه كار مي كنند، به امنيت شغلي اهميتي بيش از اندازه مي دهند و نياز به نظارت نزديك و كنترل مستمر دارند، هيچ‌گاه پذيراي مديريت شفاف نيستند. همچنين آن دسته از مجريان و مسئولان مالي كه در سازمانهاي نظام مند سنتي كار كرده اند، در پذيرش يك نظام مديريت شفاف، دچار مشكل مي شوند. برخي افراد اين باور را كه كاركنان بايد از كيفيت پولسازي تشكيلات شغلي سر در آورند مورد پرسش قرار مي‌دهند. بيشتر تشكيلات شغلي، پيچيدگي‌هاي ويژه‌اي دارند و بيانيه هاي مالي به راحتي قابل فهم نيستند، به ويژه براي افرادي كه در حسابداري و عمليات مالي هيچ‌گونه زمينه اي ندارند و بر اين اساس، برخي افراد، مديريت شفاف را يك شيوه ابتدايي مي دانند. شك گرايان مي‌گويند: اين امري غير واقع بينانه و ايده آليستي است اگر گمان كنيم تنها دوره هاي آموزشي معدود، كارمندان را قادر مي سازد بدون برخورداري از هر گونه پيشينه آكادميك در زمينه حسابداري و عمليات مالي، در مورد چنين ساز و كارهايي اشراف پيدا كنند. با اين وجود، برخي از شركتها با موفقيت هر چه تمام تر و به منظور دستيابي به هدفها، اقدام به اجراي برنامه هاي آموزش رسمي وغير رسمي كرده اند. آموزش كار آمد به طور مسلم در راستاي مديريت شفاف ضرورت دارد، چرا كه بدون آن كاركنان قادر به درك كميت ها و چگونگي اثر‌گذاري آنها نخواهند بود.

عناصر مديريت شفاف
مديران همواره به دنبال شناخت كسب تكنيكهاي موثري هستند تا بتوانند بواسطه آنها از راه افزايش بهره وري كاركنان، منافع خود را اضافه كنند. مديريت شفاف، تنها يك موج گذرا نيست كه قابل چشم‌پوشي باشد بلكه جنبشي رو به رشد است كه هم چالشي عمده براي شركتها ايجاد مي كند و هم فرصتهاي شغلي را پيش روي آنان قرار مي دهد. به طور خلاصه مديريت شفاف بدين معناست كه يك موسسه :
_ به تقسيم دامنه وسيعي از اطلاعات مالي با كارمندان خود بپردازد؛
_ براي هر چه حرفه اي تر كردن كارمندان خود به آنها آموزش دهد؛
_ كاركنان را به گونه اي توانمند سازد كه بتوانند از اطلاعات در زمينه هاي كاري استفاده كنند و با آنها به مانند شركاي خود، برخورد داشته باشد؛
_ زمان كسب موفقيت، به كارمندان خود پاداش بدهد.
چهار عنصر ضروري در مديريت شفاف وجود دارند: 1- توزيع اطلاعات مالي و ساير اطلاعات، 2- آموزش اصول كسب و كار، 3- توانمندسازي و اعتماد و 4- پاداش در صورت موفقيت. وجود تمامي اين چهار عنصر براي پيوند كاركنان، با هدفهاي شركت - كه مديريت شفاف بر مبناي آن شكل گرفته- الزامي است. مديريت شفاف به علت تاكيدي كه بر روي اطلاعات مالي دارد، در نگاه نخست، يك پديده حسابداري گونه است؛ اگر چه حسابداري هم در اينجا نقش عمده اي ايفا مي كند، ولي مديريت شفاف، نقش محوري دارد و تغييري اساسي در روند عملياتي تجاري سنتي به وجود مي‌آورد. در چارچوب مديريت شفاف، مديران بايستي مطالب را به گونه‌اي به كارمندان خود القا كنندكه آنها نيز به مانند مالكان عمل كنند.
زماني كاركنان در جريان هدفهاي شركت قرار مي گيرند كه:
_ از چگونگي كسب درآمد شركت آگاه شوند؛
_ شناخت مقدماتي از اطلاعات مهم شركت به دست آورند؛
_ گزارشهاي منظم و توضيحات مستمري از عمليات شركت دريافت دارند؛
_ از دانش خود درمورد شركت براي بهبود عمليات بهره بگيرند؛
_ عملكردهاي يكديگر را ارج نهند؛
_ در صورت بهبود عملكرد شركت، آنان نيز بهره‌مند شوند.
در حقيقت، گشايش دفاتر شركت، تنها بخشي از نظام مديريت شفاف است كه بايستي اين موارد را در خود داشته باشد:
_ آموزش مهارت در قالب آموزش هاي شغلي پايه؛
_ پاداش جمعي؛
_ ساير محركها از قبيل: برنامه هاي مالكيت سهام و غيره؛
_ ارتباط منظم و غير محدود با نتايج مالي مطلوب و نامطلوب.
مديريت شفاف باعث مي شود كه هر يك از كاركنان نظير يك مالك فكر و رفتار كنند. در اين نگرش كاركنان به اطلاعاتي دسترسي مي يابندكه به گونه‌اي سنتي، تنها در اختيار رده هاي مديريتي قرار مي‌گيرد.
برنامه مديريت شفاف سه عنصر اساسي دارد:
1. مديريت، اسناد و مدارك شركت را در معرض ديد كاركنان قرار مي دهد واطلاعات مالي و عملياتي را با كاركنان تسهيم مي كند. اگر كاركنان ندانند موسسه چگونه كسب در آمد مي كند، چگونه مي‌توان از آنها انتظار كار بيشتر و سود آوري بالاتر را داشت؟
2. لازم است كاركنان صورتهاي مالي موسسه را بشناسند. براي اين منظور، مدير بايد از راه دوره هاي آموزشي، مفاهيم صورتهاي مالي (ترازنامه، صورت سود و زيان، صورت گردش وجوه نقد) را به كاركنان بياموزد.
3. بايد به كاركنان نشان داد كه كار و عملكرد آنها چگونه بر نتايج مالي موسسه تاثير مي گذارد.
دسترسي به اطلاعات مفصل مالي و توانايي فهم و تحليل آنها، باعث مي شود، كه كاركنان خود را مالك موسسه بدانند، در نتيجه تصميم‌هايي مي‌گيرند كه بيشتر به نفع سازمان است، تا خود آنها.
بيشتر شركتهايي كه از مديريت شفاف استفاده مي كنند، معتقدند اين نگرش به گونه قابل توجهي بر روند تجاري آنها تاثير گذار بوده است. اما اشكال مديريت شفاف اين است كه ممكن است كاركنان از اطلاعات بر عليه مديريت شركت استفاده كنند. براي مثال: وقتي كاركنان به ريز هزينه ها و درآمدها و سود شركت دسترسي دارند، ممكن است حقوق و دستمزد خود را ناچيز تلقي كرده، عليه مديريت دست به اقدام زنند. از سوي ديگر، ممكن است اطلاعات در اختيار رقباي شركت قرار گيرد و بدين ترتيب مزيت رقابتي موسسه از بين رود.
پژوهشها نشان داده است كه مديريت شفاف در دو صورت موفقيت آميز است:
1. سازمان يا بخش، كوچك و يا در سالهاي نخستين فعاليت خود باشد.
2. روابط توام با اعتماد متقابل، بين مديريت و كاركنان وجود داشته باشد. در فرهنگ‌هايي كه جو بي‌اعتمادي وجود دارد، يا كاركنان ياد گرفته اند كه اطلاعات را مخفي و سري نگه دارند، مديريت شفاف شكست مي خورد. علاوه بر اين در سازمانهايي كه كاركنان برنامه هاي تغيير را ابزاري براي تحقق هدفهاي مدير مي‌پندارند مديريت شفاف جواب نمي دهد. ( اصول مديريت شفاف راهي موثر براي كمك به تحقق برنامه هاي تغيير است).

كارايي و اثربخشي مديريت شفاف
اين اصول به كارايي و اثر بخشي مديريت شفاف منجر مي شود:
1) زمينه دسترسي همگان به اطلاعات ضروري سازماني را فراهم آوريد.
الف- شركت با چه چالشها، فرصت ها و تهديدهايي روبه رو است؟.
ب- عملكرد مالي سازمان چگونه است؟
ج- نظر مشتريان درباره سازمان چيست؟
د- در تصميم گيري استراتژيك از چه معيارها و پارامترهايي استفاده مي شود؟
2) تمام اين اطلاعات بايد به موقع و بهنگام باشند. (تمام گزارشها بايد به روز شوند)
3) مطمئن شويد كه كاركنان توانايي درك و تفسير اطلاعات را دارند.(در صورت لزوم، از آموزش استفاده كنيد).
4) به كاركنان فرصت دهيد تا نسبت به اطلاعات و گزارشها آگاهي كامل پيدا كنند.
5) به افراد در برابر عملكرد موثر، پاداش (‌مادي و غير مادي) اختصاص دهيد.
6) به كاركنان اين اختيار را بدهيد كه بر اساس اطلاعات تصميم گيري و فعاليت كنند. ( به كاركنان خود اعتماد كنيد و به آنها اجازه دهيد از اطلاعات آن گونه كه خود مناسب مي دانند، استفاده كنند).
7) مطمئن شويد كه كاركنان نيز به شما اعتماد دارند .( اگر كاركنان به شما اعتماد نداشته باشند، به اطلاعات و داده هاي سازمان نيز اعتماد نخواهند كرد).

نتيجه گيري
در سده21 انتظار مي رود که مديران و رهبران بتوانند از عهده تغييرات سريع جهان کار برآيند. به دليل تنوع گسترده محيطهاي کاري، مديريت موثر سازمانها و منابع انساني با چالشهاي فراواني روبه رو شده است. سازمانها با کوچک سازي و مهندسي مجدد به دنبال رقابت در بازار جهاني هستند، ضمن اينکه انفجار اطلاعات و توسعه تکنولوژي نيز براي آنها چالش برانگيز شده است. در اين ميان بهبود روابط در عرصه تجاري، افزايش سهم بازار و مطرح شدن به عنوان يک مدير موفق نيز بخشي از دغدغه هاي مديران امروزي است. اين تغييرات سريع، پيچيده و غير قابل پيش بيني هستند و تاثير قابل توجهي بر سازمانها و سبک رهبريشان دارد. سازمانها به سمت ساختارهايي با سلسله مراتب کمتر تغيير جهت داده که در آن مديران و رهبران به کارکنان آزادي بيشتري داده، مسئوليت بيشتري به آنها واگذار کرده اند. مديران آينده در صورتي مي توانند موثر باشند که از عهده اين تغييرات برآيند و به اين منظور آنها به تواناييهايي مانند تيم مدار بودن، ارتباط‌هاي قوي، حل کننده مشکلات، ايجاد کننده تغييرات و رهبر بودن، نياز دارند. مديران بايد رهبراني شايسته باشند تا بتوانند افرادشان را دگرگون سازند و بازده شرکت را بالا ببرند. يک رهبر در اين محيط متغير جديد بايد نقشهاي گوناگوني ايفا کند. براي اطمينان از اينکه تغييرات با موفقيت صورت مي‌گيرد، بايد به افراد سازمان توجه بيشتري شود. در اين ميان مديريت شفاف، راهكاري ساده و در عين حال موثر در جهت مديريت تشكيلات شغلي است.


منابع:

.1Maurer, Rick(2001), Open Book Management, Journal for Quality & Participation, Vol. 24 Issue 1.
.2Open Book Management: The origins of Open Books Management. http://www.findarticles.com
.3Open Book Management( march 1999), CPA journal
.4 Robbins, Stephen P (2005) Organizational Behavior
.5Seglin, Jeffrey L. Lyons, Nancy J. Open Books Management, http://search.ebscohost.com/login.aspx?direct=true&db=aphAN
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 23:39  توسط حمیدمظاهری راد  | 

حمیدمظاهری راد

راهکارهای بهبود حکمرانی

در هر رویکرد کمک فنی و ظرفیت سازی در آینده، حکمرانی و حق اظهارنظر و مشارکت، نقش حیاتی دارند. در واقع، بهبود حکمرانی نوعی فرایند یکپارچه سازی سه مؤلفه کلیدی زیر است:

الف) دانایی، با داده­های دقیق و تحلیل تجربی، شامل نظرسنجی­های تشخیصی حکمرانی در کشور و اشاعه شفاف و بهره­گیری از تازه­ترین ابزار فناوری اطلاعات،

ب) رهبری در عرصه­های سیاسی، جامعه مدنی و بین المللی،

ج) اقدام جمعی از طریق مشارکت نظام یافته و رویکردهای مبتنی بر وفاق به نفع برندگان اصلی در جامعه (که انقلاب فناوری نیز به آن کمک می­کند). مسئولیت جمعی همچنین ایجاب می­کند که شرکت­های فراملی، بخش خصوصی داخلی و سازمان­های بین المللی، با دولت­های ملی و رهبری مصمم به بهبود حکمرانی همکاری کنند.

حکمرانی خوب مدینه فاضله ای است که دستیابی به آن دشوار است اما برای حرکت در جهت بهبود حکمرانی باید 3 مقوله مهم را مد نظر داشت که عبارتند از : حوزه های حکمرانی ، فراید بهبود حکمرانی و ساز و کارهای بهبود حکمرانی

فرمول ساده بهبود حکمرانی عبارتست از : تعمیق آگاهی های عمومی + اراده سیاسی + ظرفیت سازی + اجماع عمومی

نقطه آغاز اصلاح حکمرانی درک و شناخت جامعه از مشکلات و عوارض سوء حکمرانی از طریق تحریک افکار عمومی به نفع اصلاحات است.گام دوم شکل گیری اراده سیاسی به طرفداری از اصلاحات حکمرانی است.این عامل به عنوان مهمترین پیش شرط اصلاحات حکمرانی است.گام سوم ظرفیت سازی است که توسط کمیته هایی متشکل از بالاترین سطوح رهبری انجام می گیرد و در نهایت گام چهارم اجماع و توافق جمعی است که از طریق مشارکت و اعتلاء در تمام سطوح جامعه خصوصا سطوح پایین آن انجام می گیرد.

موضوع محوری حکمرانی خوب چگونگی دست یافتن به حکومتی است که بتواند زمینه ساز توسعه مردم سالار و برابر خواهانه باشد.صندوق بین المللی پول بر شفافیت مالی و پولی به عنوان پیش شرط لازم برای افزایش پاسخگویی حکومت پرداخته است.دو ساز و کار رقابت و پاسخ گویی باعث بهبود عملکرد هر نهادی از جمله نهاد دولت می شود.رقابتی کردن گامی است که موجب میشود همه شهروندان از حقوق و فرصت برابری بهره مند شوند. و پاسخ گویی فرایندی است که می تواند دامنه سیاست های اختلال زا را کاهش داده و اقدامات سیاستگذاران و دولت مردان را در جهت اجرای سیاستهای موافق بازار و رشد اقتصادی هدایت کند.پاسخ گویی در دو سطح پاسخ گویی بیرونی  و پاسخ گویی درونی مطرح می شود.

مراد از پاسخ گویی بیرونی ، پاسخگویی دولت و ارکان آن در همه سطوح به مردم است و منظور از پاسخ گویی درونی ، پاسخ گویی ماموران دولتی به مقامات مافوق در هرم مدیریتی است.این پاسخ گویی شامل ابزارهای بازرسی و موازنه قدرت است.

امروز محور اصلی عدالت دسترسی برابر به اطلاعات است که برابری در قدرت و بهره برداری یکسان از فرصت ها را تضمین می کند. اطلاعات بسان خونی است که در کالبد جهان کنونی جریان دارد.بنابراین یکی از وجوه تمایز حکمرانی شایسته و صالح از حکومت های نا کارامد و ستمکار؛ کفیت و میزان فصای آزاد اطلاع رسانی است. حکومت به میزانی که در مسیر دست یافتن شهروندانش به اخبار و اطلاعات محدودیت ایجاد می کند از عدالت دورتر شده و به خودکامگی نزدیک می شود. استفاده از سانسور، خودسانسوری و اختناق رسانه ای حربه اصلی حکومت های تمامیت خواه و غیر دمکراتیک برای بقاء است.امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق و یا ناحق را بگیرد. تعبیر انفجار اطلاعات درست است و انقلاب سایبری و انقلاب الکترونیکی کل مرزها را برداشته است و اینکه برخی حکومت ها و نظام ها خیال کنند که با ایجاد محدودیت ها و بخشنامه و دستور می توانند بین دنیای اطلاعات و ذهن ملت ها دیوار ایجاد کنند خیال باطلی است.پیدایش و گسترش رسانه های سایبر و فناوری های نوین اطلاعاتی انقلابی را دردنیا پدید آورد. شکستن انحصار های رسانه ای و گشودن فضا برای بیان و اظهار هر چه بیشتر نظرات و تسهیل گفتگو بین افراد دنیا را وارد مرحله جدیدی کرده است. . در جهان جهانی شده همه جوامع در معرض رخدادهای غیر منتظره قرار دارند اما جوامعی كه رونددموكراسی‌خواهی را تا مرحله تحكیم آن تثبیت نكرده‌اند این رخدادهای غیر منتظره هزینه‌های سنگینی را به دولت‌، جامعه مدنی و شهروندان آنها وارد می‌كند و حتی جوامع پیشادموکراتیک به سوی جوامع پیشا انقلابی سوق دهد.اگر تا دیروز جمع اندکی می توانستند ستونی در جرائد و یا فضایی در تلوزیون ها بدست آورند، امروز هر کس به راحتی می تواند از طریق وب لاگ، شبکه های اجتماعی و وب سایت های گوناگون خودش و دیدگاه هایش را عرضه کند. بنابراین ارتباطات در دنیای امروز وجود دارد و طبیعی است وقتی عرضه های مختلف وجود دارد در صورتی ما موفق خواهیم بود که عرضه ما جذاب تر، پاسخگوتر و دلپذیرتر باشد. اینترنت سهمی درخور در شکوفایی خود اظهاری انسان ها داشته است. به مدد دریچه هایی که فضای مجازی برای بیان، توزیع و تعامل ایده ها فراهم کرده است، سطح شناخت از دیگری و آگاهی های عمومی و ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است. به مراتب فراحنایی تولید و توزیع ایده ها گسترش یافته و کانالیزه کردن مسیر نشر اطلاعات و نظرات دشوار تر شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391ساعت 0:54  توسط حمیدمظاهری راد  | 

... تاریخ گواهی می دهد که اگر در انقلاب فرانسه"روبسپیر"، "دانتون" را که همچنان بر اصول اولیه انقلاب و آزادی ها موعود پافشاری می کرد، به شورای گیوتین سپرد تا به عنوان ضد انقلاب سرش را تیغه های بی رحم گیوتین از تن جدا کند، بنظر می رسدکه امروز شورای نگهبان و حامیان آشکار و نهانش این مسئولیت را بر عهده گرفته اند تا نیروهای اصیل و وفادار انقلاب را که به تحقق نظام معهود اصرار می ورزند با برچسب ناچسب مخالف اسلام و نظام از صحنه خارج نمایند ...

در جائی خواندم که "آزادی از عدالت زاده و با اندیشه سروده میشود، با دیوار شعر و با زندان فریاد می شود، با بیگانه باطل و با استبداد تکه ای نان می شود. آزادی اگر حق است گرفتنی است و اگر هزینه دارد پرداختنی است."2

گرچه این جمله از من نیست اما سخت به آن پایبندم و نطق امروزم هم گواهی است بر صحت این ادعا:

فارغ از نوع  و ماهیت حاکمیت ها، از دیر باز تا کنون عملکرد حکومت ها را به حکمرانی خوب و بد تقسیم کرده اند.در نزد یونانیان مجموعه الهه هائی که مظهر جنگ و ستیز، بی نظمی، تبعیض، نفاق ، ریا کاری و امثال آن بوده اند ، "حکومت بد" را تشکیل می دادند. ایندسته از الهه ها فاقد پدر بوده و مستقیما از ظلمت و تاریکی زاده می شدند. اما پس از آنکه "زئوس" خدای خدایان "تمیس" را به همسری خود اختیار می کند "دیکه" یا الهه عدالت زائیده می شود و بهمراه خواهران خود که آنها نیز نتیجه همین وصلتند، پایه های حکومت خوب را پی ریزی می کنند.

گرچه این حکایت افسانه ای بیش نیست اما حکمرانی خوب و بد واقعیتی است که نظریه پردازان معاصر و برنامه توسعه ملل، "اسکاپ" و همچنین بانک توسعه آسیا نیز فهرستی از مختصات و ویژگی های حکمرانی خوب را برشمرده اند تا از اینطریق بتوان حکمرانی خوب را از بد آن تمیز داد. قران نیز حکومت را به طاغوت و الله تقسیم کرده و پیامبر(ص) از آن به عنوان حق و ابلیس نام می برد و مولا علی(ع) به زیبائی آنرا به نیک کردار و بد کردار تفکیک می کند.

فصل مشترک بینش اسطوره ای یونانیان، دیدگاه اسلام و نظریه پردازان معاصر و نیز مدل های موسسات و نهادهای بین المللی در مورد حکمرانی خوب این است که، لازمه استقرار حکومت خوب معطوف و منحصر به تحقق عدالت و اجتناب از هرگونه ظلم و تعدی است. لذا از این منظر شکل و قالب حکومت و اینکه نام حکومت "جمهوری اسلامی" ، "رژیم شاهنشاهی" و یا "جمهوری دموکراتیک " و نظایر آن باشد، خیلی مهم نیست، مهم آن است که محصول و رویکرد این حاکمیت منطبق بر ظرف و قالب منتخب و لاجرم مطابق با خاستگاه ملت و توام با انصاف و عدالت باشد، در غیر اینصورت مانند آن است که نام بخیل را احسان یا حاتم طائی و نابینا را چراغعلی نهند!

 به این اعتبار چه بسا حکومت هائی بوده اند که نام اسلام را به عنوان پیشوند و یا پسوند خود اختیار کرده اند اما بدلیل کارنامه عملشان گرفتار لعن و نفرین ابدی ابناءالبشر شده اند و بر عکس حکومت هائی نیز بوده و هستند  که بدون داشتن پیشوند و پسوند اسلامی فقط بخاطر تامین رضایتمندی ملت خود و استیفاء حقوق آنان، برای همیشه در خاطره ها ماندگار شده اند و پیوسته از آنان به نیکی یاد می شود. در واقع آنچه به حکومت ها ارزش داده و آن را در زمره حکومت های خوب قرار میدهد، میزان پایبندی زمامداران و کارگزاران این حکومت ها به تحقق حق و عدالت و دوری از ظلم و تبعیض و تامین رضایتمندی مردم آن است، و این همان واقعیتی است که در کلام معصوم نیز تجلی می یابد آنجا که  می فرماید" هیچ اموری اصلاح نخواهد شد مگر اینکه بر محور عدل استوار گردد". در غیر اینصورت دیر یا زود بحکم  "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم" سرنوشت محتوم هرحکومت بد و مبتنی بر ظلم، سرنگونی است.

از آنجا که حدفاصل میان حکمرانی بد و خوب، به فاصله میان ظلم و عدالت می باشد، پر واضح است که هرگونه غفلت از این واقعیت حتی می تواند کسانی را که بگمان انقلابی بودن ،عدالتخواهی و خود را حقیقت مطلق پنداشتن، تصدی عالیه امور درکشور "انقلاب دیده ای" نظیر ایران را عهده دار هستند، به ضد انقلاب و ضد آرمانهای انقلابی مبدل کرده و بدینوسیله یک انقلاب و نظامی را که به پشتوانه آراء بیش از 90 درصد شهروندانش حیات یافته است، از درون استحاله و فرجام آنرا به فنا و نیستی رهنمون سازد.

تقابل ضد انقلاب مصطلح با انقلابی ها امری طبیعی است، اما تاریخ نشان داده است که انقلاب ها بیش از آنکه در اثر کارشکنی و چالش ضد انقلاب ها به زانو در آیند، در اثر اندیشه و عملکرد انحرافی آندسته از انقلابیون و زیاده خواهان و میراث خوارانی شکست خورده است، که برای حفظ قدرت خود و متناسب با کج فهمی و ذائقه خویش، شعارهای انقلاب را استحاله کرده و به عنوان آرمان های انقلاب به خورد نسلی داده اند که اساسا یا انقلاب را ندیده اند و یا اینکه با آن بیگانه اند و جالب اینجاست که استحاله هر انقلابی با حفظ ظاهری اصول اولیه آن و افزوده شدن تبصره نانوشته "نه برای همه " و الحاق آن به منشور و ده فرمان آن انقلاب روی داده است، به این معنا که اگر پیش از این بموجب اصول اولیه انقلاب امری برای دیگران خوب و یا بد محسوب می شد، نانوشته "نه برای همه" که ناشی از اراده صاحبان قدرت است، خوب را بد و بد را خوب تفسیر و بنحوی به توجیه رفتار های حاکمان مبادرت کرده است و از این طریق منشاء انحراف همه انقلاب ها از اصول اولیه ای شده است که دستیابی به آنها، موجب و موجد آن انقلاب بوده است! "جورج اورول" در کتاب طنز آمیز خود بنام "مزرعه حیوانات" و "برینتون" در کتاب ارزشمند "کالبد شکافی چهار انقلاب" بخوبی به بررسی این سنت نامیمون و مشترک همه انقلاب ها و نتایج حاصل از آن پرداخته است، تا شاید برای سایرین درس عبرتی شود.

حال اگر منصفانه به واکاوی اجمالی باید ها و نبایدهای انقلاب اسلامی بپردازیم، بوضوح می توان فاصله انقلاب تا زوال و انحطاط احتمالی آنرا تخمین زد و به معنای واقعی ملتزم و ناملتزم به اسلام و نظام موعود جمهوری اسلامی پی برد، همان عاملی که به ناحق و جفا دستاویزی برای شورای نگهبان شده است تا فرزندان و مدافعان راستین این مرز و بوم را از ورود بخانه ای که متعلق به ملت است محروم نماید.

نظر به اینکه سند نظام جمهوری اسلامی و منشور معتبر انقلاب، قانون اساسی است که با وجود الحاق تبصره های پس از بازنگری به آن بعد از دهه دوم انقلاب، همچنان قابل استناد است، بنابراین می تواند به عنوان یک سنجه و شاخص خوب کاشف از آرمان های اولیه انقلاب و تعهدات مهندسین "نظام موعود" باشد.

بموجب این سند نظامی که مردم در سودای دستیابی به آن انقلاب کردند در وهله نخست باید مبتنی بر ایمان به كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا باشد كه‏ از راه نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ ‏ را در همه زمینه ها تامين‏‏ می كند.در همین پیمان مشترک میان مردم و حکومت، تصریح شده است که برای نیل به اهداف مذکور، دولت بمفهوم حاکمیت ملزم به محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي، تامين‏ آزاديهاي‏ سياسي‏ و اجتماعي، مشاركت‏ دادن عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت‏ خويش، رفع تبعيضات‏ ناروا ، ايجاد امكانات‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏ در تمام‏ زمينه‏ هاي‏ مادي‏ و معنوي‏ ، پي‏ ريزي‏ اقتصادي‏ صحيح‏ و عادلانه‏ جهت‏ ايجاد رفاه‏ و رفع فقر و برطرف‏ ساختن‏ هر نوع‏ محروميت‏ در زمينه‏ هاي‏ مختلف ، تامين‏ حقوق‏ همه‏ جانبه‏ افراد از زن‏ و مرد ، ايجاد امنيت‏ قضايي‏ عادلانه‏ براي‏ همه و تساوي‏ عموم‏ در برابر قانون‏ می باشد.

طبق این سند بانیان انقلاب و نظام  تعهد کرده اند که‏ هيچ‏ مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور آزاديهاي‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانين‏ و مقررات‏، سلب‏ كند. پذیرفته اند که خدا انسان‏ را بر سرنوشت‏ اجتماعي‏ خويش‏ حاكم‏ ساخته‏ است‏ و هيچكس‏ نمي‏ تواند اين‏ حق‏ الهي‏ را از انسان‏ سلب‏ كند يا در خدمت‏ منافع فرد يا گروهي‏ خاص‏ قرار دهد. پیمان بسته اند که امور كشور بايد به‏ اتكا آرا عمومي‏ و از راه‏ انتخابات اداره‏ شود و متعهد شده اند که ‏مردم‏ ايران‏ از هر قوم‏ و قبيله ای كه‏ باشند از حقوق‏ مساوي‏ برخوردار خواهند شد.

در نظام موعود نشريات‏ و مطبوعات‏ در بيان‏ مطالب‏ آزادند و تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نمي توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مواخذه‏ قرار دارد. در نظامی که من و همفکرانم  همچنان به آن التزام عملی داریم، هر نماينده‏ در برابر تمام‏ ملت‏ مسئول‏ است‏ و حق‏ دارد در همه‏ مسايل‏ داخلي‏ و خارجي‏ كشور اظهار نظر نمايد و نمي‏ توان‏ آنها را به‏ سبب‏ اعلام نظراتشان‏ تعقيب‏ و يا توقيف‏ كرد.

به موجب این سند دادخواهي‏ حق‏ مسلم‏ هر فرد است‏، تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‏ پيمايي‏ ها نه در پیروی از دست اندرکاران حکومتی و برای مجیزه گوئی و تائید و توجیه تصمیم و عملکرد متصدیان امور، بلکه برای بیان اعتراضات مشروع و غیر مسلحانه خود به رفتار حاکمان و مطالبه حقوقشان آزاد است.در نظامی که اکثریت قابل توجه یک ملت برای ایجاد و استقرارش قیام کرده و برای حفظ آن دهها هزار شهید و جانباز تقدیم کرده اند، پذیرش ظلم همانقدر قبیح است که وارد کردن آن ،در نظام دلخواه منتقدین مشفق وعده های بنیانگذار این نظام حجت است آنجا که می گویند: "در منطق رژیم گذشته آزادي، يعني به زندان كشيدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههاي تبليغاتي بود و در آن منطق تمدن و ترقي يعني تبعيت تمام شريانهاي مملكت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههاي قانونگذاري و قضايي و اجرايي از يك مركز واحد محسوب می شد ،ما همه اينها را از بين می بریم ، در جمهوري اسلامي حتی كمونيستها هم در بيان عقايد خود آزادند و راديو ، تلویزيون و مطبوعات نیز مطلقا آزادً است و دولت حق نظارت بر آنها را ندارد."

در نظامی که ما به آن پایبندیم،در شرایطی که یک  فرد عادی بدلیل انتساب یکی از اعضای خانواده اش به یکی از گروههای غیر قانونی در هزار توی گزینش ها گرفتار شده و اجازه نمی یابد که حتی به عنوان یک کارگر و کارمند ساده در اداره ای مشغول بکار شود ، بطریق اولی شخصی که پسرش عضو سازمان مجاهدین خلق بوده و در بهمن سال 60  در اثر در گیری با پاسداران کشته شده است و عروسش نیز پس از متواری شدن بخارج از کشور در بالاترین رده های سازمان مذکور به فعالیت ادامه میدهد، مجاز نیست تا با قرار گرفتن در راس نهادی بکمک همفکرانش از جایگاه خدائی در چشم بر هم زدنی فرزندان انقلاب و کشور را به بی دینی متهم کنند.

در نظام مطلوب ما مناسبات شاهنشاهی جائی ندارد و بحکم "النصیحه لائمه المسلمین" دعوت‏ به‏ خير و امر به‏ معروف‏ و نهي‏ از منكر ‏ بیش از هرچیز به عنوان وظیفه ای بر عهده مردم‏ ، نسبت‏ به‏ دولت بکار گرفته می شود نه آنکه چند نفر به اعتبار قدرتی که ناشی از اراده مردم است، همواره با استفاده از همه تریبون هائی که متعلق به مردم است، یکطرفه موعظه کرده و خود را از پند دیگران بی نیاز بدانند.در نظام مطلوب و دلخواه ما برای تحقق آزادی حداکثر فرد و تضمین حقوق اولیه او در اجتماع،  همه باید تن به قانون داده و قانون را به عنوان منشاء باید و نبایدها  و فصل الخطاب بپذیرند، بهمین سبب ذیل اصل 107 قانون اساسی حتی رهبری را هم در برابر قانون با سایرین یکسان می داند و این امر مستلزم آنست که قانونگذاران نظام با تدوین مدل های عادلانه برای ساختار توزیع قدرت، از  هرگونه اعمال نفوذ قدرتمندان به نفع خود جلوگیری کنند و برای متصدیان مقامات سیاسی و اجتماعی  به ازای برخوردار شدن از هرگونه حق و اختیاری برای اعمال اقتدار ، تکالیف قانونی در نظر بگیرند تا در صورت سوء مدیریت و تخطی از وظایف قانونی اشان در هر سطحی که هستند بتوان آنها را متهم کرده و با احراز اتهامشان، محکوم به پرداخت غرامت کرد.

 برابر بودن رهبر در برابر قوانین با سایرین به این معناست که متناسب با اختیاراتی که رهبری دارد در برابر تعطیل شدن هر یک از اصول مذکور و محروم شدن مردم از حقوق مصرح در قانون اساسی ،خود و اشخاص حقیقی و حقوقی منسوب ایشان در قبال مردم مسئول و پاسخگوی اعمال خویش هستند. برابر بودن رهبر با سایرین در برابر قانون به این معناست که هیچکس فراتر از قانون نیست و  از همان حقوق شهروندی برخوردار می شود که یک فرد عادی بهره مند است ،لذا  اگر از قانون تخطی کرده و در اثر آن ظلم،حق کسی ضایع شد، حق داد خواهی و شکایتش از افراد خاطی در هر سطح و مقامی که هستند محفوظ باشد  و اینان باید در همان دادگاهی محاکمه شوند که من و امثال من محاکمه می شویم، همچنانکه علی (ع) در اثر شکایت یک یهودی، در نزد قاضی منصوبی محاکمه می شود که افراد عادی محاکمه می شوند و گرچه حق با علی است اما بر اساس ضوابط موجود چون دلیلی برای اثبات ادعایش ندارد محکوم می شود، این روش و منش حاکم اسلامی است که جرج جرداق مسیحی را بعد از 14 قرن در برابر عظمت و انسانیت علی به کرنش وامیدارد تا آنجا که در کتاب "امام علی صدای عدالت انسانی" در وصف این اسوه انسانیت و عدالت بنویسد: "چه می شد بر تو ای دنیا، اگر نیروهای خود را جمع می کردی و در هر زمانی یک علی می آوردی با عقلش و با زبان و ذوالفقارش". آری التزام ما به اسلام و نظامی است که اگر در آن احتمال دهیم که زمامدار مسلمین از عدالت خارج گشته و مسیر کج را می رود، چنانکه معمار انقلاب وعده داده بود مجاز به استیضاحش باشیم بدون اینکه متهم به در نوردیدن خط قرمزها و ضدیت یا عدم التزام به اسلام و نظام شویم . اساسا نظام معهود، نظامی است که طبق اصل 111 قانون اساسی اش اگر رهبری آن از انجام‏ وظايف‏ قانوني‏ خود ناتوان‏ و يا فاقد يكي‏ از شرايط مذكور در اصول‏ پنجم‏ و يكصد و نهم‏ قانون اساسی گردد، خود بخود معزول و برکنار خواهد شد.

 بنابراین هر تفکر مخالف با این معیارها، مغایر با آرمان های انقلاب و خاستگاه نظام معهود بوده و مصداق واقعی ضد انقلاب محسوب می شود، که متاسفانه در برخی از ارکان مختلف نظام عمیقا  رسوخ کرده است! لذا  احتجاج عمده انقلابیون واقعی و مدافعان راستین نظام موعود و به تعبیر شورای نگهبان ناملتزمین به اسلام و نظام ،با آندسته از ضد انقلابیون درون حاکمیت که خود را ملتزم به اسلام و نظام و انقلابی تر از دیگران می پندارند، این است که تنها راه حفظ انقلاب و پیشگیری از تبدیل شدن آن به ضد خود این است که مجلس به عنوان منحصر بفردترین پایگاه و سخنگاه مردم در درون حاکمیت که می توانند از طریق آن و بکمک نمایندگان منتخب خود با حاکمیت سخن گفته و  بجای مغازله های عاشقانه، دولتمردان را برای استیفای حقوق خود و باز گرداندن آنان به مسیر واقعی آرمان های موعود به چالش فرا بخوانند، واقعا در اختیار خود آنان باشد و مردم به افراد ریشه داری رای دهند که راه خدمت به مردم را هموار می سازند نه حمایت از دولت را!

در واقع نمایندگانی قادرند با مشاهده هرگونه انحرافی سر بزنگار گریبان دولتمردان و کارگزاران نظام  را گرفته و آنان را وادار به تمکین از آنچه بیان شد بنمایند که با پذیرش هر نوع محرومیت و خطر و تهدیدی دفاع از جقوق ملت به شرح مفاد سوگند نامه ای که در مجلس ایراد می شود را سرلوحه امور خود قرار داده و بجای عافیت جوئی های مرسوم، چپاول و چریدن و در نتیجه لکنت زبان گرفتن در برابر صاحب منصبان ، زبان به شکوه و انتقاد از آنها بگشایند. ضد انقلابیون درون حاکمیت نیز خود بخوبی بر این امر واقفند که اگر این تنها تریبون ملت بدست نمایندگان واقعی مردم بیفتد آسایش آنها سلب خواهد شد، لذا بی سبب نیست که بر خلاف اصل 62 قانون اساسی که مقرر می دارد مجلس‏ شوراي‏ اسلامي‏ از نمايندگان‏ ملت‏ كه‏ "به‏ طور مستقيم‏ "انتخاب‏ مي‏ شوند، تشكيل‏ مي‏ گردد را به انتخابات دو مرحله ای و غیر مستقیم مبدل می کنند تا با گزینش افراد دلخواه 12 نفر منصوب حاکمیت ، دامنه انتخاب مردم به دایره تنگ برگزیدگان اولیه شورای نگهبان محدود شود و بدینوسیله هر که در این دیر مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند و به بهانه های واهی نظیر عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام  و حتی قانون اساسی، مهر باطل شد بر پیشانی اش می زنند تا مبادا کسی بر رفتارهای ضد انقلابی رایج آنان و انحرافاتی که در انقلاب ایجاد شده است، آگاه گشته و خرده بر آنان بگیرد! و این دقیقا همان تفکری است که ابوذر را برنتابیده و به ربذه تبعیدش می کند؟3

تاریخ گواهی می دهد که اگر در انقلاب فرانسه"روبسپیر"، "دانتون" را که همچنان بر اصول اولیه انقلاب و آزادی های موعود پافشاری می کرد، به شورای گیوتین سپرد تا به عنوان ضد انقلاب سرش را تیغه های بی رحم گیوتین از تن جدا کند، بنظر می رسدکه امروز شورای نگهبان و حامیان آشکار و نهانش این مسئولیت را بر عهده گرفته اند تا نیروهای اصیل و وفادار انقلاب را که به تحقق نظام معهود اصرار می ورزند با برچسب ناچسب مخالف اسلام و نظام از صحنه خارج نمایند!

زیرنویس:

1-در طول دوران نمایندگی از همه فرصت های قانونی برای ایراد نطق سالانه خود استفاده کرده بودم، از اینرو طبق آئین نامه داخلی مجلس دیگر نوبت نطقی نداشتم اما با توجه به قولی که پیش از این به مردم داده بودم به هر قیمتی بود یکی از دوستان خوبم را قانع کردم که نوبت نطقش را به من بدهد و او هم پذیرفت لذا جا دارد در همین جا مراتب تشکر خود را نسبت به او اعلام نمایم.

2-متاسفانه بیاد ندارم که نویسنده این عبارت زیبا کیست والا حتما به منبع آن اشاره می کردم.

3-به دلیل پایان یافتن زمان نطق، متاسفانه امکان ایراد کامل آن میسر نشد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 10:54  توسط حمیدمظاهری راد  | 

بسمه تعالی

بیانیه ی انتخاباتی شماره ی 3 حمیدمظاهری راد(حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 و به واقع همانگونه که امام راحل فرمودند : این محرم و صفر است که اسلام عزیز را زنده نگه داشته است.اصلاح طلبی هستم که به اصولگرایی به سیاق جریانی که خود را منتسب به آن نموده و از تخلفات وزیری که هزاران میلیارد از سهم مردم در وزارت تحت سیطره اش دزدی شده براحتی می گذرد معتقد نبوده و در زندگی اصولی را سرلوحه ی خویش قرار داده ام که سیدالشهدا جان خود و خاندان شریفش را فدای آن نمود.این مملکت در شرایط حاضر به فدایی سینه سرخی نیازمند است که هدفش ارتزاق سفره های خالی مردمی باشد که به قول امام راحل از امت پیامبر برترند.در زندگی با چراغ خاموش حرکت ننموده و در راه معبود،بهانه های واهی نیاورده و بذل جان را کمترین پاسخ به نعمات پروردگار علی الخصوص نعمت عظمای فرصت زیستن در این کره ی خاکی دانسته ام.امروز غسل شهادت نموده ام تا بمانند تمامی عمرم عافیت طلبی و محافظه کاری را کنار بگذارم.مسئولین اگر به فریادهای بیست ساله ی من گوش میکردند حداقل در شهر تبریز فساد اداری امروز به حداقل میزان خویش تقلیل می یافت.میخواهم در ابتدا جهت تنویر افکار عمومی اعلام دارم که اعتقاد شدیدی به آرمانهای امام راحل داشته و تحت هیچ شرایطی راضی به این نیستم که بیانیه ها،مقالات و مطالبم(بالغ بر بیست هزار) توسط بیگانگان انعکاس یابد.در کل تریبون اصلی ام وبلاگهایم (بالغ بر صد وبلاگ فعال) بوده و تحت هیچ شرایطی نمی خواهم از منبر یزید (بیگانگان) حرفهایم بوق و کرنا گردد.وقتی جریانات مختلف ادعای همسویی با مردم نموده اند و در عمل مقابل مردم قرار گرفته اند بنده در کنار مردم بوده ام در هر جایی خدمت نموده ام دایره و گستره خودی ها را بقدری وسیع گرفته ام که بجز بدخواهان همه بتوانند وارد گود گردند.مجبورم بگویم که گلوگاه های فساد را در تمامی ادارات می شناسم و حداقل در شهر تبریز میتوانم در عرض چند ماه حکمرانی خوب را به منصه ظهور گذاشته و مفسدین و دست اندازی کنندگان به بیت المال را شناسانده و یار مقام معظم رهبری در این کلان شهر متصل به ایران اسلامی باشم.چرا باید کسانی که حقایق را می گویند بایکوت گردند؟دوستان شهیدم هر لحظه مرا بسوی خویش می خوانند.منافقین اصلی در این مملکت طبق آیه های سوره ی مبارکه ی بقره کسانی اند که هر روز در لباسی ظاهر میگردند و با به قدرت رسیدن هر جناح و گروه بهره ی خویش را از آنان می برند.فتنه گران و منحرفین اصلی در این مملکت کسانی اند که موجبات فاصله یافتن یاران امام و رهبری معزز را از همدیگر سبب شدند تا به منافع مادی خویش برسند.بنده در تمامی نوشته هایم دلجویی و وحدت را بین دستداران واقعی انقلاب خواستار شده ام.خطر اصلی آتیه ی نظامی که با خون هزاران شهید آبیاری شده همین رانت خواران و چپاولگران و ریا کارانند.بارها منادیان دروغین عدالت طلبی را سر سفره ی سرمایه سالاران دیده و خون دل خورده و شکایت خویش را کنار مزار یاران شهید خویش به آنان عرضه نموده ام.مگر مولای ما علی (ع) بارها کارگزاران خویش را به جهت حضور در سر سفره ی سرمایه داران مواخذه و عزل نفرمودند؟ من یک تنه آمده ام،متفاوتم و فریب نمی خورم و با هیچ گروه و حزب و جریانی عهد اخوت نبسته ام و آنقدر شجاعت دارم که در قطع ید اغیار از بیت المال از خود و خاندان خویش آغاز نمایم.در این راه به فضل پروردگار که حق بندگی اش را ادا ننمودم وثوق کامل داشته و خیر امت را در این راهی که برایم سخت و دشوار خواهد بود یافته ام.شاید حضورم بدلیل متفاوت بودن ایران را در بهت و حیرت فرو برد.از آن جهت احساس خطر اصلی کرده و حاضر شده ام که می بینم ضدانقلابیون واقعی (نه معترضین و منتقدین) میخواهند دلیل کاستی های فراوان را امام و راه آن عزیز سفر کرده معرفی کنند.مطمئنم که آنان که با شخصیت بنده ناآشنایند در عجب مانده اند که چنین شخصیتی با دیدگاههای اصلاح طلبی در هیچ اجتماعی به نفع هیچ جریانی حضور نداشته و در هیچ گروه و حزبی فعال نبوده است.آنچه که مرا واداشت تا باقیمانده ی عمر خویش را در این راه سپری نمایم دینی بوده است که به شهدا دارم و میخواهم در جهت عملیاتی نمودن شاخص های حکمرانی خوب در مملکت اسلامی قدم بردارم.میخواهم تریبون واقعی مستضعفین باشم و این اطمینان را میدهم که همچنانکه در مراکز دیگر همچون عرصه های هنری،ورزشی،اجتماعی،نظامی و سیاسی که تا بحال فعال بوده ام بتوانم خدمتی نمایم و دولتمردان و مجلسیان را به تمکین در قبال تز اصلی ام حکمرانی خوب نمایم دیگر در هیچ انتخاباتی حتی انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا نگردیده و به راه خویش خواهم رفت.باری دیگر هشدار میدهم که با هیچ قدرت و ثروتی پای حقوق مردم معامله نخواهم نمود.ایستاده ام و این ایستادگی را از شهدا و سلاله ی دارم که به آن متصلم.تنها فردی در میان کاندیداها هستم که تمام زندگی ام را بصورت شفاف منتشر نموده ام.علاوه بر اهدافی که در گذشته و بیانیه هایم بیان نموده ام اهداف زیر را نیز مد نظر خواهم داشت

1- فداکاری در راه عزت و سربلندی میهن و جوانان

2- متاسفانه اهالی اندیشه و اصحاب علم وهنر بدلیل عدم توجه دولت به حاشیه رانده شده اند بنده در ماههای قبل با خیل عظیمی از مخترعین و مکتشفین و نخبگان دیدار داشته و به چشم خویش شاهد آن بوده ام که بدلیل عدم استقبال دولت از طرح ها و پروژه هایشان شدیدا سر خورده شده و حتی افسردگی گرفته اند بنده صدای گویای این قشر فرهیخته نیز خواهم بود.

3- میتوان به بهترین وجه و در اسرع وقت سامانه ای طراحی نموده و وضعیت اقتصادی و مالی و برخورداری افراد را رصد نموده و بهره مندی هرکسی را معین کرده و افزایش و کاهش اموال اشخاص را مورد ارزیابی قرار داده و با شفاف سازی اطلاعاتی فساد را به حداقل میزان خود تقلیل داد.

4- درستی مسیری که انتخاب کرده ام چنان برایم معین و معلوم است که صدمات و لطماتی که در سختی آن کشیده ام برایم گوارا می باشد.1400 سال است که قافله سر دادگان و عشاق به زلالی و صافی راه ائمه اطهار ایمان و وثوق کامل دارند.خمینی کبیر از آن رنج می برد که متحجرین و غربزدگان هر یک به نوعی در مسیر تعالی ارزشها و در کل کرامت شخصیت بشری سد ایجاد می نمودند همو که دل پری از متحجرین داشت و بیان می داشت : روزی را مصطفی از کوزه ای آب نوشید کوزه را آب کشیدند چرا که من فلسفه می گفتم.

5- مردم این مرز و بوم نبایستی دغدغه ی تامین آتیه ی زندگی خود و فرزندانشان را داشته و امروز خویش را جهت سرمایه گذاری فردای نامعلوم از دست بدهند.طوریکه به آفت مال اندوزی دچار گردند.

6- در شان ملت ایران نیست که صف های پمپ های گازش کیلومترها درازا داشته و مردمان دیار عبودیت از طبقه های مختلف گرانبها ترین زمان خویش را در این صف ها سپری کنند.

7- همه ی مردم ایران می بایست از حقوق مساوی بهره مند گردند اگر فردی بجهاتی از رانت قرار گرفتن در شغلی بهره مند میگردد دیگران نیز می بایست در صورت بیکاری از مبلغی بصورت ماهانه و برخورداری از مزایای ویژه بهره برند و هیچکس بدون درآمد حداقلی باقی نماند.

8- چرا وقتی می خواهی خرید و فروشی ملکی و غیره نمایی واسطه گران و بنگاه ها چنان عرصه را برایت تنگ می کنند که اغلب خریداران و فروشندگان  قادر به رودررویی هم نمی شوند آیا وقت آن نرسیده که از این سوداگران خلع ید گردیده و سامانه هایی ایجاد شوند که دو طرف معامله براحتی با هم مذاکره کرده و به توافق برسند.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:36  توسط حمیدمظاهری راد  | 

گاهی سکوت تقیه نیست ترس است و ترس برای عالم و اندیشمند و نخبه مثل آفت در یک مزرعه همه ی رشته ها را پنبه می کند.شاید کسی باور ننماید که من هزاران سال در این شهر غریب زیسته ام.من همان ندای هل من ناصر حسینی هستم که در صحرای کربلا پاسخی برایش یافت نشد.گاها از برخی از اصلاح طلبان شنیده می شود که نامزدهای نام و نشان دار از اصلاح طلبان در این انتخابات ثبت نام نکرده اند.من با جای دیگر کاری ندارم اگر در تبریز،اعلمی را کنار بگذاریم من که به شخصه اصلاح طلبی که عافیت طلب و محافظه کار نباشد در انتخابات مختلف ندیده ام.اسم نمی برم ولی با قاطعیت می گویم که برخی در انتخابات مختلف از احساسات پاک جوانان دانشگاهی سود جستند و وقتی دیدند با نام جناح چپ و یا اصلاح طلبی می توانند بر کرسی مجلس جلوس نمایند بد ندیدند با بیرق آنان وارد کازار انتخابات گردند.بودند کسانی که دانشجویان انجمن اسلامی و پیرو خط امام بخاطر راهیابی اینان به مجلس شب و روز نشناختند و وقتی بر کرسی پارلمان تکیه زدند قدر ندانستند و منافع شخصی خویش را بر منافع ملت ترجیح دادند و اصلا به همین علت بود که اصلاح طلبی در تبریز قهرمان پرور راه به جایی نبرد.ولی من اصلاح طلبی تمام عیارم.من آمده ام که بگویم اگر دیگرانی نیز فرصت عرض اندام می یافتند شاید من آخرین فردی بودم که در کارزار انتخابات لیاقت حضور می یافتم ولی چه کنم با اینکه مرا بجهت خلقیات ویژه ام در دیگر بساط های خویش شریک نمی نمایند در این مهم اجازه ی حضور داده اند.اگر اصلاح طلبان هم قصد ورود داشتند مرا محرم نمی انگاشتند و باز به سراغ همان عافیت طلبانی می رفتند که دوزیستی مسالمت آمیز داشته و یکی به نعل می زنند و یکی به اسب،من خویش را در بازار مکاره ی تبلیغات عرضه نخواهم کرد.من اصلاح طلبی ام که اصولم جمهوریت،اسلامیت و مشی و روش امام راحل و حقوق مردم است.به اقتباس از شهیدی در شب عملیاتی در وصیت نامه ی دوران دفاع مقدس نوشتم که چه بگویم که دیگرشهدا نگفته اند والبته شهدا می گفتند و عمل می کردند و خجلم که ماندم و می خواهم بگویم که ماندیم به نااهلانی رسیدیم که می گویند و عمل نمی کنند.فکر می کردم که چه بگویم که دیگر کاندیداها نگفتند دیدم که چه گویم که دیگرانی که ندای حقوق مردم دادند و وقتی بر کرسی ای جلوس نمودند آن کار دیگر کردند!نگفتند؟چگونه می توانم از سفره های خالی مردم دم زنم در حالیکه فاضلانی والاتر از من پیش تر از آن گفتند و هیچ نکردند.میخواهم تنها بر این نکته اشارتی داشته باشم اعتمادی بر من نیز نیست!انسانی که از بهشت رانده شده و تقلای بازگشت دارد.بازگشتی که در فرصت هشت ساله ی دفاع مقدس اتفاق نیفتاد و با نامحرمانی بسر بردیم که هیچ از دوران رنج و استقامت نمی دانستند.متخلف در این مملکت براحتی بر مسند قدرت می نشیند و می شود .....مردم حق دارند اعتراض کنند و خواستار اصلاح امور باشند.من فرانگر نواندیشی ام که با تلفیق سنت و مدرنیته که شاید در نظر بیشتر روشنفکران و متحجرین قابل جمع زدن نیست راه های عبور از دوران انفجار اندیشه را یافته ام.نمی خواهم مردمان دیار عبودیت را با سخنانی کذب فریب داده و پس از راهیابی به مجلس و نیل به هدف روشی دیگر در پیش گیرم از همین ابتدا با جسارت و شجاعت اعلام می دارم که یک اصلاح طلبم.می دانم که با این یک جمله ممکن است آرای زیادی را از دست بدهم ولی رویه ی زندگی من صداقت و صراخت و شفافیت است و نمی توانم بخاطر چند روز دنیا چون گرگانی در لباس میش هر روز در لباسی با قامتی متفاوت و جدید ظاهر گردم.یک اصلاح طلبم و در این راه خیلی بیشتر از تمامی اصلاح طلبان هزینه داده ام.در دوران بعد از انتخابات صراحتا به آقایان،هاشمی،احمدی نژاد،نمایندگان مجلس،حدادعادل و... نامه نگاشته و یادآور آن گردیدم که به قول آقای قرائتی ما روی خون شهدا زندگی می کنیم ارزان نفروشید.زندگی در جمهوری اسلامی می بایست رنگ خدایی بخود گرفته و خطای کارگزارانی که خود را منتسب به دین خدا می نمایند موجبات فاصله یافتن و احتراز نسل جدید از شریعت را سبب نگردد.من اگر صالح کاندیداتوری مجلس گردم ستادی برای تبلیغ همچون دیگرانی که خویشتن را مبلغند نبوده و ستادهایم را سینه های مردمی می دانم که خواهان فاصله یافتن شعور و شعارند.در راهی که از سالیان دور انتخاب نموده ام از تنهایی و بی همراهی هراسی ندارم.از نسل هابیلیانم و بی هیچ هراس و حزم اندیشی در مقابل قابیلیان و جهل و دروغ و خرافه ساکت نمی نشینم.معتقدم که اگر سنت و مدرنیته موجبات حذف همدیگر را سبب نشده و شرایط ملی،هویت نسلی و اجتماعی و پیشرفت های بشری به طرز شایسته ای لحاظ گردند با تلفیق آن دو نتایج گهرباری نصیب ایران اسلامی خواهد گردید.از همین تریبون به مسئولان اعلام میدارم که اگر امثال بنده فقط در دوران جنگ بدردتان نمی خورند بیایید تا حداقل با همکاری بنده تبریز را از لوث بداندیشان و رانت خواران و چپاولگران پاک سازی نمائیم.اصلاح طلبی در ایران از آن جهت ابتر مانده است که برخی از نواندیشان با بی توجهی به پاره ای آداب و سلوک مبتنی بر سنت های دیرین و ریشه دار و غفلت از مولفه های دیرین هویت ملی و دینی به هرچه بران تر ساختن تیغ بدخواهان مدد رسانده اند.مرز اینجانب با صاحبان قدرت و ثروت،نقد پذیری و شکست انحصارطلبی است.بنده در خصوص حوادث بعد از انتخابات سال 1388،در مقالاتی که نوشته ام و در سایت ها و خبرگزاری های معتبر موجود است به ریشه یابی و باز خوانی و آسیب شناسی پرداخته و رویارویی اندیشه ها را سبب ساز حوادث معرفی نموده ام.اینکه دو گروه عمده ی طرفداران سنت ومدرنیته اغلب نتوانسته اند نقاط مشترکی بیابند و در تقابل با همدیگر پرخاش جویی پیشه کرده و یکی آن دیگری را عامل بیگانه دانسته و وابسته اش معرفی نموده و آن دیگری این یکی را از زمره عوام و جماعت نادان برمی شمارد.گفتگوی تمدن ها اگر با ساز و کار مناسبی پیگیری می شد و اعتماد سازی تا اندازه ای پیش می رفت که منافع ملی به خطر نیفتاده و لوازم گفتگو تا حدی که روابط عرضی میان دو تمدن به رابطه طولی و یک طرفه و یک طرفه مبدل نشود حفظ می شد مواهب عدیده و نتایج درخشانی را نصیب دنیای شرق و غرب می نمود.چرا می بایست غربیان آموزه های عیان در تمدن شرقی چون اخلاق یا قانون را به عنوان پاسدار حیات اجتماعی خویش برگزینند و شرقیان از چنین قالبهایی تهی گردند.طوریکه کشوری که روزی منادی گفتگوی تمدنها بود امروز در گفتگوی درون یک تمدن ره به جایی نبرد.شریعتی در «آری این چنین بود برادر» در وصف قربانی محراب و مظهر عدالت و تفکر که ناله ی کودک یتیمی تمام اندامش را مشتعل می کند و در ظلمی که بر زنی یهودی رفته فریاد می کند : اگر کسی از این ننگ بمیرد قابل سرزنش نیست.می گوید:اکنون برادر در وضع و عصر جامعه ای زندگی می کنیم که باز من و هم نژادان و هم طبقه هایم به او نیازمندیم.متاسفانه آنقدر در بوق و کرنا کرده و از مردم دم زده اند که اینجانب(حمیدمظاهری راد) خجالت می کشم از مردم حرف بزنم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:36  توسط حمیدمظاهری راد  | 

بسمه تعالی

 وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا  وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا (سوره طلاق آیه 2 و 3)  (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد،و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوندفرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است)

بیانیه شماره ی  2 انتخاباتی حمیدمظاهری راد(از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو)

 آخرین کلامی که از لبان مبارک امام راحل در آخرین لحظات عمر مبارکشان درآمد این جمله بود:"راه سختی است استقامت کنید"

از خاندان مظاهری میگویم با قدمتی هزار ساله در شهر تبریز،جد پدری ام مرحوم شیخ محمدعلی معروف بود که شخصیتی همچون شیخ خیاط داشته و مردم تبریز فضایل و کرامات متعددی از وی سراغ داشته و نقل می نمایند جد مادری ام هم که میراکبر مظاهری معروفی بود که با اینکه در ایام جوانی از زمین داران مشهور شهر تبریز بود وقتی پس از مجاهدت و ایثار دار فانی را وداع نمود کل زندگی شخصی اش در یک ساک جبهه اش جا میشد چرا که همه زندگی اش را به فقرا و محرومان بخشیده بود چهره ی آشنای جبهه بود و بارها به اذعان اغلب رزمندگان کیلومترها خط دشمن را درنوریده و به قلب دشمن بعثی زده بود همو که تا آخر عمر گهربارخویش در سنگرهای مختلف برای تعالی نظام ارزشی جانفشانی می نمود و در این راه خستگی ناپذیر ظاهر میگردید.از مادری به دنیا آمدم که علاوه بر مجاهدت و تلاش در راه ارزشها و در سنگرهای دفاع مقدس و پشت جبهه و انقلاب خانه اش هنوز هم مامن فقرا و مستمندان بوده و شاید بر تخیل کسی هم نگنجد که فراتر از تمامی مراکز خیریه در این راه خدمات عرضه می نماید.مادری که همپای وی بارها در حالیکه در تظاهراتهای قبل از انقلاب دست در دستش داشتم آماج تیرطاغوتیان قرار گرفته و یکبار هم که هجمه تانکهایشان می رفت تا صدمات جدیی را متوجه مان سازد.خانم مظاهری نامی پر آشنا برای تبریزیانی است که سخاوت و بزرگی او را در تمامی صحنه ها دیده اند.از پدری چشم به هستی گذاشتم که داغ سیدالشهدا داشت و وقتی سینه اش را می گشاید پای روضه هایش همه جمع گردیده و بر جنایات ریاکاران و مزوران تاریخ و ظلمی که بر بشریت و خاندان رسول الله رفته ناله میکنند.بحمدالله از خاندانی که شرحش رفت آموخته ام که اولویت زندگی ام خدمت به خلق الله باشد و زندگی خویش را در مراتب بعدی قرار داده ام.مقتدایم بعد از سیدالشهدا امامی بود که وقتی میرفت طاقت دوری اش را نداشته و با رحلتش چنان برآشفتم که با رحلت ایشان سه بار در آستانه سفر به ابدیت قرار گرفتم چرا که با امام بزرگ شده و در ایشان ذوب گردیده و پیام هایش را جهت زندگی دنیایی ام قرار داده و با حکمش در سیزده سالگی عازم جبهه شده و بارها تا سر حد مرگ رفته بودم شاید تصور این نکته سخت باشد که امروز خواهری در خانه دارم که همسن مدت اصابت تیر خلاص بعثی ها بر سر و گردنم بوده و مادر او را در حالی بدنیا آورد که دوستانم خبر شهادتم را آورده بودند و او اکنون از نقص جسمانی آن دوران در رنج و عذابی شدید می باشد.با قاطعیت می گویم که بجز یک مورد تصادف غیر عمد با خودرو در هیچ مرکز امنیتی،قضایی و انتظامی و .... پرونده ای نداشته و بجز حقوق مردم با هیچ گروه و جناح و شخصیتی مواجه نشده ام.اینجانب بدلایلی جهت تنویر افکار عمومی و پاسخ به هواداران و آشنایان و مشتاقان لازم می دانم به مواردی اشارتی بنمایم.

1-   بدلیل قانونمندی مایل نمی باشم پیش از موعد تبلیغات رسمی کسی صحبتی در خصوص حتی کاندیداتوری ام نموده وتبلیغ نماید.تریبون بنده وبلاگهایم می باشد و در سالیان اخیر موضع گیری هایم را در وبلاگهایم نموده ام.که البته در بسیاری از موارد مورد استقبال اغلب خبرگزاری ها،سایت ها و وبلاگها و جراید قرار گرفته که بنده در این خصوص اطلاعی نداشته ام.اغلب در مسائل مختلف بی پروا و صراحتا مطالب خویش را نگاشته ام چنانکه رصد مسائل بعد و قبل انتخابات و نگاشته هایم مورد استفاده اغلب سایت ها قرار گرفت.تا بحال نه کارتی چاپ کرده و نه اجازه داده ام از تریبونی به نفع کاندیداتوری ام تبلیغ نمایند.حتی در مجالس گوناگون نگذاشته ام مداحان و سخنوران کاندیداتوری ام را اعلام نمایند.البته با اطمینان می گویم که قدرت رای آوری فوق العاده بالایی دارم.

2-   اطمینان کامل دارم که بجهت موضع گیری هایم مورد حمایت هیچ گروه و جناح و شخصیتی قرارنخواهم گرفت چرا که اغلب آنها از صراحت لهجه ام آزرده اند.با اینکه اصلاح طلبم و در این راه هزینه های فراوانی حتی بیشتر از اصلاح طلبان شهیر پرداخت نموده ام میدانم که نمی توانم با آنها هم کنار بیایم.چرا که در راه دفاع از حقوق ملت پای هیچ سندی که بر ضرر آنان باشد را امضا نکرده و با احدالناسی مصالحه نخواهم کرد.

3-   شایستگی اغلب مردم ایران درقبول مسئولیت و مدیریت از بنده ی حقیر بیشتر است ولی چه کنم که جوانان و در کل مردم متاسفانه در سیستم فعلی نمی توانند ابراز وجود نموده و همچون دوران دفاع مقدس که جوانان جای در جای پای بزرگان نظامی و شریعتی گذاشتند شایستگی های خویش را عرضه دارند.همان زمانی که جوانان این مرز و بوم سالیان سال از همسنان خویش فاصله یافته و کاری حسینی و زینبی کردند.

4-   برای لباس عوض کردن نیامده ام چرا که اگر نیتم این بود می توانستم با توافق با رانت خواران،احزاب،سرمایه سالاران و ... چند روز دنیای خویش را بیارایم و آخرت خویش را و زمانی را که در خانه ی قبر با خدای خویش تنهایم به چند روز دنیا بفروشم.اگر لطف خدا نبود در قبال تطمیع اصحاب قدرت و ثروت خود را می باختم.فقط بدلیل ایستادگی در قبال قدرتمندان و انحصارطلبان و اقتدارگران حذف شده و در گوشه ای برای عزت و سرافرازی ملت و میهن می نگارم. 

5-   در زندگی شعار نداده ام،فقط عمل کرده ام.خود و خاندانم در دستگیری از محرومان و ... شب و روز نمی شناسیم.بمانند مقالات آتشینم شاید در این دنیای فانی فقط توسط چند نفر که تعدادشان به انگشتان دست نمی رسد نوشته شود.

6-     همان ندایی که در کربلای ایران و شلمچه و ماووت عراق مرا بسوی خود می خواند دوباره صدا می زند این فاطمیون؟

7-   شاید در میان کاندیداها تنها فردی هستم که نیازمند به شناسایی و تحقیق جهت اثبات صلاحیت ندارم چرا که در مراحل و دورانهای مختلف خویش را به بهترین وجه و با صراحت هر چه تمام عرضه نموده و در راه آرمان ابایی از هیچ گروه و قومی نداشته ام.

8-   در صورت صلاحدید مردم تبریز نماینده ای همچون اعلمی و مطهری خواهم بود.نمی خواهم با نام اعلمی قهرمان برای خود کسب اعتبار نمایم.منظورم از این کلام بیان مصادیق است.اعلمی مصداق یک نماینده خوب بود که متاسفانه بجهاتی فرصت خدمت نیافت همو بود که علیرغم اینکه یک اصلاح طلب واقعی بود مشکلات دولت اصلاح طلب را بر نتافته و معترض برخی از اوضاع گردید و مطهری پرتوان که با اینکه از جرگه اصولگرایان بود در اوضاع بعد از انتخابات چشم بر کوتاهی ها و اشتباهات دولت و اصولگرایان نبسته و خواهان محاکمه و مواخذه مقصرین هر دو طرف دعوا گردید.

9-   بنده با صدای بلند فریاد خواهم زد که مسئولان به ملت ایران اعتماد نمایند و هر معترضی را بیگانه نخوانند.بنده به دو جهت اعتراض به وضع موجود را در هر زمان مفید می دانم الف- هر وضعی مطمئنا می تواند بهتر گردد اگر وضع موجود در هر مقطعی بهینه قلمداد شود و مورد انتقاد منتقدان قرار نگیرد تغییر نپذیرفته و امکان اصلاح نمی یابد.ب- چنانکه قبلا گفته ام جهان در حال تحول است و نباید از تغییرات عقب بمانیم البته در قبال تغییرات اجتماعی تا اندازه ای می باید منعطف عمل کرد که به انحراف مبدل نگردد.

10-  ریا کاری را سمی مهلک برای جامعه می دانم و معتقدم می بایست طوری عمل کرد که تزویرکاران فرصت عرضه اندام نیابند.بارها اعلام کرده ام چرا باید عده ای براحتی بتوانند جلد عوض نموده و گرگانی بخاطر مطامعی لباس میش بر تن نمایند؟

11-  مملکت اسلامی می باید با مدیریت علمی اداره گردد. بنده علاوه بر اینکه دانش آموخته ی عالی شیمی هستم تحصیلات خود را در رشته ی مدیریت را نیز در سطح عالی آن به پایان رسانده ام.متاسفانه در وضع موجود عالمان رشته های مختلف به حاشیه رانده شده اند.بنده منتقد دولتم و حداقل بر این نکته وثوق کامل دارم که دولت در جذب نخبگان و عالمان رشته های مختلف ضعیف بوده و برنامه هایش مورد استقبال نخبگان قرار نگرفته طوری که خود اصولگرایان به اتفاق بر این نکته اذعان کرده اند که این دولت از نخبگان رای آوری نداشته،مگر دولت مملکت را با نخبگانش اداره نمی کند؟  

12- در هفته ای که گذشت از طرف شخصیتها،مقامات و مراکز قدرت و ثروت تماسهای فراوانی گرفته شد و بنده با جسارت هر چه تمامتر دعوت اینان را رد نموده و تسلیم نگردیدم.

13- متفاوت ترینم چرا که اگر وجود شخصیتی چون اعلمی عزیز نبود با قاطعیت می گفتم که حداقل در آذربایجان اصلاح طلبی بمانند بنده در صحنه حضور پیدا ننموده است.

14- شاید گذر عده ای بر مدعیان دروغین بیفتد و در خصوص  بنده حقیر و شخصیتم سوالاتی از آنان بکنند البته که اینان  بدلیل ایستادگی ام در مقابل زیاده خواهی هایشان دلخوری هایی شدید دارند.چراکه پای حقوق ملت زر خرید کسی نشده و مفتخرم به اینکه مورد تائید زیاده خواهان نخواهم بود.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 23:35  توسط حمیدمظاهری راد  | 

هر‌گاه حکمرانان شما نیکان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر کارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر‌گاه حکمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و کار‌هایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است که زیر خاک باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد) (از تحف‌العقول ص ۳۶)

با وضو و قربة ال الله در انتخابات از حوزه ی تبریز،آذرشهر و اسکو با تز حکمرانی خوب ثبت نام کردم وپای حقوق مردم تا پای جان می ایستم.من زبان گویای شهدای خونین کفنی هستم که نا دیدنی ها را در معراج خویش به طریق الی الله دیدند و هیچ نگفتند.من میراث تیر و ترکش و موج انفجار و گازهای سمی و شیمیایی جنگم.من وامدار هیچ گروه و حزب و شخصی نبوده و صدای گویای خانواده هایی ام که پس از سالها هر روز تیر و ترکش و موج انفجار جنگ را تجربه می کنند.به خبرنگار صدا و سیما گفتم که بجهت دغدغه ای که ریشه در مسائل ملی،مذهبی،میهنی و شرعی دارم احساس وظیفه نموده و پای به رقابت نهاده ام.به فضل پروردگار هیچ مشکل و مسئله ای که بتواند مانع ام در این راهی(راهی که از کربلا آغاز گردیده و به کربلای ایران ختم شده و تا ظهور انسان کامل حاضر ادامه دارد) که انتخاب کرده ام نداشته و در زندگی شخصی ام علیرغم برخورداری از امتیازات متعدد و ارتباطات گسترده و وسیع با مدیران عالی رتبه از هیچ رانت و مزیتی در جهت نیل به منافع شخصی سود نجسته ام.تنها جرم من ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها و انحصار طلبی های عده ای بوده که شرح آن مبسوط بوده و قطع ید چپاولگران در موارد متعدد در حد وسع از نتایج آن بوده و اغلب در این راه تنهای تنها بوده ام و کلی هزینه پرداخت نموده ام.

 بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

                                                        یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود

همیشه روزگار تنها روش و منش انتظار را فریادی میدانم که می بایست بر سر ناعدالتی ها کشید.

مرحوم بخارایی در دادگاه جور و ستم طاغوت آخرین جملاتی که بر زبان جاری  ساختند این جمله بود
 ناله را هر چند میخواهم که پنهان سر کشم
                                      سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن
 به یاد بزرگ پرچمداری که رودی خروشان بود که خیلی ها با دیدنش تن به آب زدند و رفتند.
( الیس الله بکاف عبده (آیا بنده را خدایش کفایت میکند)

 

به تنهایی رسانه بوده و از شهادت و سیاست در حد وسیعی مطلب نوشته و رسالت خویش در قبال همرزمان و در کل مردم ایران ادا نموده ام.نجات نسل سوم و چهارم انقلاب ، کم کردن فاصله ی نسل ها، جلوگیری از ارتشاء و اختلاس ، کاهش فاصله ی فقر،شفاف سازی ،پاسخگویی از اهدافم بوده و آزادی مطبوعات و جلوگیری از انحصار اطلاعات در نزد عده ای راهکارهایم در نیل به مقصود می باشد.بیست هزار مقاله و مطلب در موضوعات مختلف که اغلب مورد استقبال خبرگزاری ها،سایت ها و جراید گوناگون قرار گرفته قسمتی از فعالیت های رسانه ای بنده می باشد.اگر صالحم دانستند صدای مردم تبریز با بلند فکر کردن همیشگی ام خواهم ماند.سفره های خالی مردم را هدف قرار داده ام و باور و مسیرم طبق آموزه های مذهبی،ملی،و شریعتی ام متفاوت از جیره خواران،اقتدارگرایان و انحصارطلبان می باشد.به دلایلی در پاره ای از موارد از اصلاح طلبان حمایت نموده ام که به یکی از آنها اشارتی می نمایم: به چشم خویش دیدم وقتی هاشمی انحصاری سازی و آزاد سازی می نمود اگر جناح راست(اصولگرایان فعلی) با ایشان همراهی نکرده و همگام جناح چپ معترض برخی اشتباهات میشد خیلی از مسائل پیش نمی آمد. هاشمی و ناطق و لاریجانی و...گرفتار سیستمی گردیدند که خود طراحی نموده بودند.اگر صالحم دانستند همچون استخوان های پوسیده که در ایام انتخابات از خاک بدر می آیند به تبلیغ خویش مبادرت نخواهم ورزید . و به خانواده و دوستان خویش توصیه خواهم نمود که به من رای ندهند چرا که همچنانکه مرا می شناسند با  رای آوری ام صدمات عدیده ای بر تن رنجورم وارد آمده و آسیب های جدیی را در راه میهن متحمل خواهم شد. در این راه با کسی عهد اخوت و پیمان نبسته و همچنانکه اراده نموده ام فقط از خدای خویش شهادت را طالبم و ایزد را در این راه بدهکار خویش دانسته و از وقتی که علیرغم دریافت تیر خلاص زنده ام .یافته ام که خداوند از من چیزی می خواسته که بر این مهم عنایت فرموده. منشور انتخاباتی ام را همچنانکه از نوشته هایم پیداست موارد زیر بر می شمارم:

1-    کاهش فاصله ی بین نسلی: نیاید روزی که باکری و همت و خرازی و چمران و آوینی ها را در افسانه ها بجویند و قصه شهدای گرانمایه را رؤیایی بیش نپندارند. نیاید روزی که در خیال عوض کردن دنیا، به خود آییم و ببینیم که خود عوض شده ایم . آن روز را به یاد داشته باشیم که بندهای اسارت دنیا را پاره کردیم و بال و پر پرواز یافتیم . برازنده نیست شناگران استقامت که اقیانوسی را در نوردیده اند از شنا کردن در حوض کوچکی ناتوان باشند.

2-    حضور رسانه های مستقل: مطبوعات یکی از جایگاه های قابل اعتنای تخلیه و کنترل هیجانات و شور مخرب و بنیان کن در جوامع است. این مهم برای جوامعی که قاعده هرم سنی آنها عریض تر از حد معمول است و جوانان تقدیر جامعه را رقم می زنند از اهمیت جدی تری برخوردار است. مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی می توانند در حوزه کارکردی نظارتی خود در کوتاه مدت، نفوذ برخی قطب های قدرت را در جامعه تضعیف یا تقویت کنند ولی در بلندمدت اگر امور بر مدار عدالت و قانون بچرخد و سیاست ها و روش های دموکراتیک ملحوظ نظر باشد، کار بر محور اعتدال بازمی گردد و اصولاً اقطاب افراطی در جامعه جای پایی نخواهند یافت.

3-    تاسی به منشور برادری حضرت امام راحل ومبارزه بی امان با تحجر و غرب زدگی: در منشور برادری امام راحل در جواب به سوال انصاری در خصوص دو جریان عمده زمان ایشان هر دو طرف را دلسوزان انقلاب نامید ودر همان سال‌های جنگ (1366) انقسامی رخ داد که امام با آن موافقت کردند و در منشور برادری بر کثرت در عین وحدت، میان نبردهای انقلاب تأکید کردند. مقام معظم رهبری در موارد متعدد یک گرایش را از نزدیکی به غرب و دیگری را از جمود فکری و تحجر بر حذر داشتند.اما در این میان آنچه که حائز اهمیت است تعمق در استراتژی استکبار و ضدانقلاب در حمایت از یک تفکر بمنظور جدا نمودن طیف گسترده ای از نزدیکان امام و دلسوزان انقلاب در دهه چهارم انقلاب است که توسط عده ای (شاید بتوان گفت ساده لوحان و فرصت طلبان)در داخل دامن زده شد و موجبات فاصله یافتن اصلاح طلبان از نظام گردید .این مهم نکات بارز فراوانی را بهمراه دارد که می بایست توسط آسیب شناسان مورد بررسی عمیق قرار گیرد.

4-    توان افزایی و ظرفیت سازی برای اجرای صحیح مولفه‌های حاکمیت خوب و درشان ملت ایران: ساختارهای نظام الهی اسلامی به نتایجی همچون عدم انحصار طلبی،آزادی اطلاعات و شفافیت،پاسخگویی،قانون گرایی و عدالت محوری منتهی می گردند که همگی از شاخص های حکمرانی خوب بوده و در آئین و سنت های ائمه اطهار و بزرگان شریعت دینی به وفور ظهور داشته اند.ساختارهای یاد شده در صورت بروز به شایسته سالاری و پاک دستی مدیران و کارگزاران منجر شده و جامعه ای ایده ال را ترسیم می نماید.ساختارهای ذکر گردیده قابل دفاع بوده و در ادوار گذشته نیز صدها هزار شهید و جانباز در این راه تقدیم آن گردید.

5-    ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و بازگشت به دوران طلایی حضرت امام راحل: شب قبولی قطعنامه کمتر خانه ای را می شد یافت که از آن صدای ناله و شیون شنیده نشود، گریه اهالی مقاومت و استقامت بر ادامه خونریزی نبود، اینان دلتنگ روزهایی بودند که سال ها حسرتش را کشیده بودند. سردار سال های رنج و استقامت (شهید حمید باکری) خوب می دانست که بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده ای با دیدن اوضاع بعد از جنگ دق می کنند، دسته ای از گذشته درخشان خویش پشیمان می شوند و گروهی هم در مادیات دنیوی غرق می گردند. در دوران طلایی حضرت امام راحل بود که بیت المال بطرز شگفت انگیزی از ناحیه کارگزاران محافظت شده و دیدگاه مردم نسبت به دنیا عوض شده و فضایی بوجود آمد که عطر و بوی ایثار و شهادت و فداکاری آن را عطرآگین نمود.

6-    مبارزه با اشرافی گری حاکمان: آنچه که مسلم است آن است که تنها مزیت برخی در تصدی گری‌های دولتی دینداریشان می‌باشد و در این راه اگر به مولای متقیان حداقل اندکی تاسی نداشته باشند که دیگران از آن‌ها در سپردن پست‌های کلیدی اولاترند. به نظر حقیر زندگی مدیران در جمهوری اسلامی بایستی در حد فقیر‌ترین مردم باشد والا جلوسشان در موقعیت پیش آمده خیانتی بزرگ است.اگر شخصیتی نمی‌تواند در این حد زندگی کند بیخود می‌کند پای در جای پای بزرگان شریعت می‌گذارد. اگر قادر نیست خانواده‌اش را راضی سازد تا در حد کمترین مردم باشند می‌تواند با کناره گیری به دیگران این فرصت را ایجاد نماید تا در کنار فقرا به خدمت رسانی مشغول گردند.مگر در این مملکت قحط الرجال است که فردی با گرایشات رفاه طلبی در سازمان و یا اداره‌ای قبول مسئولیت نماید. اگر مدیران باند بازی را کنار بگذارند میلیون‌ها کار‌شناس و کاردان از میان جوانان وارد صحنه‌های خدمت می‌شوند که هر کدام می‌توانند گره‌ای از مشکلات مملکت باز نمایند.

7-     تلاش به دلیر کردن مردم: تلاش علی (ع) به دلیر کردن مردم بود تا خود را در مقابل قدرت نبازند، از حق اعتراض و انتقاد دست برندارند و با حقوق خود آشنا شوند؛ تا جایی که می‌فرمایند، «جامعه‌ای که ضعیف در آن حق خود را بدون لکنت زبان از قوی نگیرد، مقدس نیست.» یعنی نه تنها اعتراض، انتقاد و بیان اندیشه نباید هزینه‌ای داشته باشد، بلکه مردم دربیان مطالب خود هم نباید دچار لکنت شوند. امیرالمومنین با این حرکت دو لایه سعی داشت که قدرت را در خدمت مردم معرفی کند که باید سبب رشد و پیشرفت و نه تحقیر آنان شود.

8-    برخورد با جیره خواران و رانت خواران: شاید خطر اصلی آتی مملکت این باشد که ثروتهای باد آورده بدلایلی در خدمت سیاستهای بیگانگان قرار گرفنه و بحران سازی‌هایی صورت پذیرد. عافیت طلبی در شرایط حاضر بزرگ‌ترین خسران را بدنبال خواهد داشت. مطمئنا در صورت ادامه فرصت سوزی‌ها، حسرت در کنار هم بودن را موقعی خواهیم خورد که دیر شده است.

9-     توجه به دغدغه های اساسی زنان در حوزه های گوناگون : ضرورت همکاری و همدلی میان زنان و مردان برای دستیابی به اهداف بهبود واقعی شرایط زنان و در نهایت کل جامعه

10-   انعطاف در قبال تغییرات تا حدی که به انحراف مبدل نگردد:  مفهوم تغییر واژه‌ای بظاهر ساده اما متغییری وابسته و پنهان در پس واژه‌های فراوان دیگری است که برای رسیدن به آن می‌بایست از حصارهای بسیاری عبور نمود. باور‌ها اعتقادات و ارزشهای پوشالی و دروغین و سنت‌های ناموزون که معمولا تناسبی هم با ادیان ندارند از موانع اساسی تغییر بوده و دستیابی به آن را مشکل‌تر می‌نماید.

11-   شایسته سالاری و مقابله شدید با ریاکاری : افراد متعهد ازغیر متعهدها چگونه تشخیص داده میشوند و آیا غیر از تظاهر معیاری برای تشخیص وجود دارد.فراوان بودند انسانهایی که بعنوان افراد متعهد شناخته میشدند و بعد از زمانی بیشترین ضربه را بر پیکره جامعه وارد ساختند.تاریخ نیز انسانهای زیادی سراغ دارد که در طول زمان ایمانشان تحلیل رفته وفاسد شده اند.بزرگترین اشتباه تاریخی جامعه ایرانی در دهه های اخیر این بوده که ملاک انتخاب در آن تعهدی بی تضمین بوده است و تشخیص افراد متعهد از غیرمتعهد تقریبا ناممکن میباشد و البته در این میان بدلایلی برخی دیرتر خود را نشان میدهند. میباید معیارهای تشخیص تغییر نماید و ارزیابی ها طوری طرح‌ریزی گردد که شایستگی افراد با مزیتهای آنان در حوزه های گوناگون مد نظر قرار گیرد. کانونهای ارزیابی می بایست صلاحیتهای فردی افراد را در طول زمان زیر نظر داشته باشند.پس از تصدی شغلی توسط یک مدیر افکار عمومی میتوانند کمک فراوانی در تشخیص انحرافات برنامه ای ؛فردی و سازمانی داشته باشند. اگر افکار عمومی بتوانند از طریق رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی سخن خویش را بیان نموده و با این روش بر امورات مدیران نظارت نمایند مطمئنا فساد در حد فوق العاده ای کاهش خواهد یافت. 

12-  پافشاری بر مطالبات اساسی مردم در خصوص آزادی و جمهوری و اسلام: در پاریس وقتی ازامام راحل می‌پرسیدند که «جمهوری» چیست؟ می‌فرمود آنچه در دنیا هست؛ یعنی پایه حکومت رای و رضایت مردم است و حکومت در مقابل آنان مسئول است و هیچ قدرتی نیست که مسئول و پاسخ‌گو نباشد. لوازم این جمهوریت هم آزادی اندیشه و بیان است؛ سپس وقتی سوال می‌کردند که حکومت اسلامی به چه معنی است؟ می‌گفتند در این حکومت که مردم پایه آن هستند، ارزش‌های اسلامی باید پیاده شود و نمونه آن را حکومت حضرت علی (ع) معرفی کردند.

13-   تلاش در جهت وحدت ملی و دلجویی از معترضان منصف و صادق: در اسرع وقت در تمامی طیف ها پالایشی صحیح صورت گرفته و دسته بندی ها به گونه ای اتفاق بیفتد که فاصله ها بحداقل میزان خویش برسد.برخی ها بموقع به اختلاف افکنی ها اعتنا نمی کنند و وقتی متوجه حیلت اغیار میگردند که کار از کار گذشته و آنوقت است که می یابند مشترکاتشان با منفصلین خیلی بیشتر از متظاهرین بوده است.

 

رزومه و چرایی نوشته هایم :

 قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، ودیعه مریم پاک من است، صلیب مقدس من است. در وفای او، اسیر قیصر نمی شوم، زر خرید یهود نمی شوم، تسلیم فریسیان نمی شوم. بگذار بر قامت بلند و راستین قلمم به صلیبم کشند، به چهار میخم بکوبند، تا او که استوانه حیاتم بوده است، صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببیند که به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزویر بداند، که امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت، ودیعه عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید و یادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود. . (  شریعتی )

گشودن دفتر پربلای عشق هر کسی را نشاید عشق مشعل فروزانی است که تاابد درچشم هستی سوزان خواهدماند واین سوزانی عشق است که ویرانگراست البته برای آنهائیکه درک وفهم معنای عشق را داشته باشند.میدانم که گران است بر دلی تا بخواهد و بتواند از سر در عشق وارد گلزار والای سیر طریقت عاشقان گردد.واما چرا می نویسم و چرا و چگونه قلم بدست گرفته ام و چه می نویسم کلاس انشایم را خواهم نگاشت که چگونه همکلاسی هایم بدلیل انشاهای خوبی که مینوشتم ازم با خواهش و گاهی زور میخواستند انشاهایشان را بنویسم.شاید باور ننمائید اما بدلایلی از 9سالگی در بطن جریانات سیاسی بزرگ شده و سیاسی بار آمدم.از ایثار ها میگویم چون از همان اوان کودکی انقلاب و بعدها جنگ فکرم را به خود مشغول نمود.شبها تاصبح نمی خوابیدم و در مسجد و هسته های مقاومت کشیک میدادم.ذهنم مشغول مبارزه گردید.بدلیل کم بودن سن بارها با ترفندهای فراوان بدون تشکیل پرونده به جبهه های جنگ عزیمت نمودم.تا اینکه مسئولین بسیج راضی بر این گردیدند تا کارت جنگی برایم صادر نمایند و پرونده ای تشکیل دهند آنها هم از بس برای اعزام به جبهه کارت جنگی و شناسنامه جعل نموده بودم خسته شده بودند.در ماووت عراق ترکش و موج انفجار جنگ قلم طغیانگری بر دستم سپرد که خواهان پذیرش مسئولیتش نبودم.چندی نگذشته بود که با تیر خلاص بعثی ها راهی دیار ابدیت بودم.آخرین نفسهایم را می کشیدم.ندایی سوغات استقامت برایم آورد تا بمانم و از ناگفتنی های مبارزه ره توشه های خویش را بر قلم آورم.قلم تصویرگری که بعدها بارها شکستمش تا براه خویش گردم اما همان ندا امانم را برید در دانشگاه که بودم گفتنی ها را بر قلم می آوردم و از اصول واقعی!انقلاب دفاع می نمودم هر کسی برداشتی از دست نوشته هایم داشت روزی متهم به راستم می نمودند و روزگاری چپی قلمدادم میکردند
 هرکسی از ظن خود شد یار من         از درون من نجست اسرار من
کوچکترین باجی به گروههای راست و چپ ندادم و عزم خویش را جزم نمودم تا فریب گروههای ملی و چپ و راست را نخورم.با مقاله های به سیاق اینجانب ناموزون و به اذعان همگان ((آتشین))گروههای فکری مختلف را بر آشفتم و سید دانشگاه لقب یافتم.از جانب نشریات مختلف روزنامه ها و مراکز فرهنگی درخواست همکاری و ارائه مطلب برایم سرازیر گردید اما به جهاتی خط قرمزی بر خویش قائل گردیده و از همکاری امتناع کردم.شدیدا علاقمند گروههای خط امام(ره)بوده و با موضع گیری گروههای خط امام  در سالهای 68تا76در جهت مبارزه با خصوصی سازی موهوم خشنود گردیدم.هر چند ممکن است ادبیات قلم تراوشگرم قابل منتشر شدن نباشداما نیرویی که مولانا را بر آن داشت تا درس و وعظ و سروری قومی را رها نموده و حقیقت را جستجو نماید در من هر لحظه این ندای مولانا جلال الدین بلخی را تداعی می نماید که:
 قافیه اندیشم و دلدار من          گویدم مندیش جز دیدار من
و در این مقال نیز سخنی با همرزمان دارم ((من حقیقت را در میان کشته ها و شهدا دیدم در جائیکه دور و برم پر از کشته فی سبیل الله بود اما حقیقت میان زنده ها را کسی نمی بیند.خدای ناکرده و بگویند قصه شهدای گرانمایه یاد شده رویایی بیش نبود.روزی را بیاد آوریم که بندهای اسارت را پاره کردیم و بال و پر یافتیم پرواز کردیم و بالاخره یکی باید حقیقت را بگوید..از ورزش می نگارم چون در18سالگی به طبع شرایطی خاص مدیر یک باشگاه شده و با وجود سن کم تیم های مختلفی تشکیل داده و بازیکنانی تربیت کردم که اغلب به درجاتی رسیده و حتی ملی پوش شدند.در دانشگاه شیمی خواندم و بولتن های آزاد انجمن اسلامی پر بود از نگاشته های بنده که با نام سید شناخته شده بودم.هنری می نویسم چون از نوجوانی علاقه داشتم فیلم نقد کنم در آن دوران به مخملباف و ملاقلی پور و حاتمی کیا و سلحشور به جهت ارزشی بودن علاقه داشته ودر مطبوعات چند فیلم مخملباف را نقد کردم.از طب میگویم چون سابقه کار در درمان داشته و از نزدیک پژوهش هایی در این زمینه داشته ام.از اولیا می نویسم چون در خانه ای رشد نمودم که مهد برنامه های مذهبی بوده و پدر ومادرم مداح اهل بیت هستند.  

دیدگاهم در خصوص قدرت: قدرت در هر صورت آن فساد انگیز میباشد.چه بسیار متعهدانی که با کوچکترین نزدیکی به قدرت در منجلاب بزرگی گرفتار آمدند که گریز از آن ممکن نبوده است.در دوره های مختلف که سیاسیون از احزاب مختلف بر مسند قدرت جلوس می نمودند پیشنهاداتی فراوان می نمودند که از فرمانداری تا مدیر کلی را دربر می گرفت.در موردی به فرد پیشنهاد دهنده گفتم که در صورت پذیرش سمت مطروح چگونه و با کدامین معیار کار خواهم کرد؟ایشان گفتند طبعا بر اساس معیاری که از بالا دیکته میگردد.به ایشان عارض شدم که همین مطلب است که مرا در پذیرش مسئولیت مردد می نماید.من نمی توانم چون کسانی عمل نمایم که در سیتسمی فعالیت می نمایند که کوچکترین اعتقادی به آن ندارند.بنده در صورتی بر آن مسند جلوس میکنم که آنچنان عمل نمایم که وجدانم دستور میدهد.بنده نمی توانم بخاطر چند روز دنیا پای روی باورهایم بگذارم.افراد بیشماری را می شناختم که ناقلان راویان حدیث و قاریان قرآن و صالحان روزگار بودند و با عرض تاسف با تحصیل مال حتی بصورت مشروع آن (که به جد معتقد که مگر بقدر محدود ناممکن میباشد)از خود بیخود گشتند و بیراهه رفتند.اینجانب استقلال خویش را در هر صورت حفظ نموده و در شرایط متفاوت با عنایات باریتعالی بر خود مسلط گردیده ام.تاکنون مگر برای احقاق حقی و یا مطالبه دینی آنهم در خصوص دیگران،سراغ صاحبان زر و زور نرفته و در هر شرایط از تزویرکاران دوری جسته ام.شاید اگر فردی به اندازه بنده ارتباطات و موقعیتهای یاد شده را داشت به مقامات دنیوی فراوانی دست یافته و صاحب ثروت نجومی میگردید.چنانچه فراوانند کسانی که زمانی به ایشان ترحم می نمودم و اکنون یا کارتر بزرگ اقتصادی اند و یا در عین ناباوری در مقامات بزرگ سیاسی و ... جلوسی مبارک فرموده اند.اتفاقا دیروز فردی بصورت حضوری مراجعه نموده و سوال یاد شده را که عرض کردم مطرح نمود و بنده تحریک می نمود که از ارتباطات خویش بهره جسته و به قدرت و ثروت نزدیکتر گردم.در پاسخ ایشان متذکر شدم که من اگر به قدرت نزدیک شوم نمی توانم در مواقع ضرورت گفتنی های خویش را گفته و حقایقی را بر زبان آورم! و در آن صورت مشمول ذمه سروقامتان سبز جامه ای خواهم بود که عروسی خوبان را در حجله گاه منور پاکان دیدند و هیچ نگفتند.من که در اوقات ضرورت بی پروا در مقاطع گوناگون مطالبی را به روسای جمهور،مجلس و مجمع تشخیص مصلحت،نمایندگان مجلس و... بیان میدارم که بحوداله استقبال زیادی نیز در دنیای مجازی و رسانه ها بعمل میاید در صورت قرابت با اصحاب قدرت و ثروت میباید ساکت بنشینم.البته شخصیت منحصر بفردی دارم ولی مفتخرم که در چند روز مسافرخانه دنیا صداقت و صراحت را بهیچ بهایی نمی فروشم.آموخته ام که در درک حقایق کوتاهی ننموده و عافیت طلبی و محافظه کاری را جایز نشمارم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 8:17  توسط حمیدمظاهری راد  | 

روایتی از حضرت رسول اكرم (ص) در رابطه با اهمیت حكمرانی ( از تحف‌العقول ص 36 ):

هر گاه حكمرانان شما نیكان شما باشند و توانگرانتان سخاوتمندان شما و هر كارتان با شورای همه شما باشد روی زمین برایتان بهتر است از درونش، هر گاه حكمرانان شما بدان شما باشند و توانگرانتان بخیل‌های شما و كارهایتان به دست نادانان افتد، برای شما هم بهتر است كه زیر خاك باشید. (مرگ بر زندگی شرف دارد)

 حکمرانی خوب با گردش آزاد اطلاعات برای خدمت رسانی بهتر به شهروندان

مولف:حمیدمظاهری راد

چکیده

از دغدغه های اصلی کشورهای در حال توسعه قرار گرفتن در مسیر توسعه و توسعه یافتگی است . عدم رشد اقتصادی ، فقر و فقدان پاسخگویی ، فساد و عدم حاکمیت قانون ...ازجمله چالشهایی است که این کشورها با آن مواجه اند.از سوی دیگر مطالعات توسعه و آمارهای سازمانهای جهانی بیانگر آن است که از مهمترین عوامل در رشد و توسعه کشورها، «حکمرانی خوب» است. چنانکه حکمرانی خوب را بنیان توسعه خوانده اند. حکمرانی خوب از جمله مباحث تازه ایست که در دو دهه اخیر توجه پژوهشگران و محافل علمی و بین المللی جهان را به خود معطوف نموده است .محققان حکمرانی خوب را با رویکردها( فرایندی ، لیبرالیستی ، سوسیالیستی)، ابعاد(سیاسی ، اقتصادی و انسانی) و اهداف (توسعه اقتصادی ،توسعه سیاسی و توسعه پایدار انسانی)گوناگون تعریف و تبیین نموده اند. در دو دهه اخیر پژوهشگران و اندیشمندان اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی روایتهای گوناگونی از حکمرانی خوب بدست داده اند.هر یک از این رهیافتها حکمرانی خوب را با ابعاد و ویژگیهای خاصی تعریف نموده اند . از آنجا که حکمرانی با تمام جنبه های حیات انسانی مرتبط است ، لذا این پژوهش در نظر دارد با ترکیب مطالعات در حوزه ادبیات حکمرانی ، فلسفه سیاسی و نظریه های توسعه به یک الگوی نوین از حکمرانی خوب دست یابد. 

مقدمه

بشر امروز، بشری است متفاوت با بشر دیروز و ارتباطات که به طور شگفت انگیزی گسترده و کارآمد شده است تأثیر مهمی در این تفاوت داشته است.گردش آزاد اطلاعات و عدم محدودیت در اطلاع رسانی از پایه های زندگی در جوامع مدرن است. امروز محور اصلی عدالت دسترسی برابر به اطلاعات است که برابری در قدرت و بهره برداری یکسان از فرصت ها را تضمین می کند. اطلاعات بسان خونی است که در کالبد جهان کنونی جریان دارد.بنابراین یکی از وجوه تمایز حکمرانی شایسته و صالح از حکومت های نا کارامد و ستمکار؛ کفیت و میزان فصای آزاد اطلاع رسانی است. حکومت به میزانی که در مسیر دست یافتن شهروندانش به اخبار و اطلاعات محدودیت ایجاد می کند از عدالت دورتر شده و به خودکامگی نزدیک می شود. استفاده از سانسور، خودسانسوری و اختناق رسانه ای حربه اصلی حکومت های تمامیت خواه و غیر دمکراتیک برای بقاء است.امروز هیچ کس نمی تواند جلوی حرف حق و یا ناحق را بگیرد. تعبیر انفجار اطلاعات درست است و انقلاب سایبری و انقلاب الکترونیکی کل مرزها را برداشته است و اینکه برخی حکومت ها و نظام ها خیال کنند که با ایجاد محدودیت ها و بخشنامه و دستور می توانند بین دنیای اطلاعات و ذهن ملت ها دیوار ایجاد کنند خیال باطلی است.پیدایش و گسترش رسانه های سایبر و فناوری های نوین اطلاعاتی انقلابی را دردنیا پدید آورد. شکستن انحصار های رسانه ای و گشودن فضا برای بیان و اظهار هر چه بیشتر نظرات و تسهیل گفتگو بین افراد دنیا را وارد مرحله جدیدی کرده است. . در جهان جهاني شده همه جوامع در معرض رخدادهاي غير منتظره قرار دارند اما جوامعي كه رونددموكراسي‌خواهي را تا مرحله تحكيم آن تثبيت نكرده‌اند اين رخدادهاي غير منتظره هزينه‌هاي سنگيني را به دولت‌، جامعه مدني و شهروندان آنها وارد مي‌كند و حتی جوامع پیشادموکراتیک به سوی جوامع پیشا انقلابی سوق دهد.اگر تا دیروز جمع اندکی می توانستند ستونی در جرائد و یا فضایی در تلوزیون ها بدست آورند، امروز هر کس به راحتی می تواند از طریق وب لاگ، شبکه های اجتماعی و وب سایت های گوناگون خودش و دیدگاه هایش را عرضه کند. بنابراین ارتباطات در دنیای امروز وجود دارد و طبیعی است وقتی عرضه های مختلف وجود دارد در صورتی ما موفق خواهیم بود که عرضه ما جذاب تر، پاسخگوتر و دلپذیرتر باشد.

تعریف حکومت داری

برخی از صاحبنظران تعریف گسترده تری از حكومت‌داری ارائه كرده‌اند. به زعم آنان حكومت‌داری فرآیندی است كه از طریق آن به طور جمعی مسائل مبتلا به جامعه را حل كرده و نیازهای جامعه را برطرف می‌كنیم. طبق این دیدگاه، حكومت‌داری صرفا شامل دولت نمی‌شود بلكه بخش خصوصی و افراد و گروه‌های جامعه مدنی را نیز دربرمی گیرد و سیستم‌ها، رویه‌ها و فرآیندهایی كه به نوعی در امر برنامه ریزی، مدیریت و تصمیم گیری دخیل هستند را نیز شامل می‌شود. حكمرانی، فرآیندی است كه طی آن گروهی از مردم به نمایندگی از آنها تصمیم می‌گیرند و گروهی دیگر به نمایندگی از آنها و تحت نظارت آنها اجرا می‌نمایند.

 مفهوم «حکمرانی  مطلوب یا حکمرانی خوب

براساس یكی از تعاریف ارائه شده، حكومت‌داری خوب عبارت است از انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای عاری از فساد، تبعیض و در چارچوب قوانین موجود. در این تعریف، حكومت‌داری خوب به عنوان انجام وظایف حكومت به شیوه‌ای منصفانه مورد توجه قرار گرفته است. تعریفی که اتحادیه اروپا  جهت این اصطلاح بیان می‌کند این است که حکمرانی خوب، مدیریت شفاف و پاسخگو در یک کشور با هدف تضمین توسعه اقتصادی و اجتماعی عادلانه و پایدار است». در تعریفی دیگر «حکمرانی خوب شامل احترام سیاستمداران و نهادها به حقوق بشر و اصول دموکراسی و حاکمیت قانون است. همچنین حکمرانی خوب به طور خاص به موضوع مدیریت منابع عمومی جهت ایجاد اقتصادی پایدار و شیوه‌های توزیع عادلانه مربوط می‌شود.»

اسلام و نظریه حکمرانی

با بررسی نظریه حکمرانی در اسلام به‌خصوص با مراجعه به اندیشه‌های امام‌علی(ع) می‌توان به رهیافت‌هایی دست‌پیدا کرد که می‌تواند الگویی برای مدیریت اسلامی باشد. درنظریه سیاسی اسلام، نهاد حکومت لازمه حتمی و تخلف‌ناپذیر هر‌گونه اجتماعی از انسان‌هایی است که با هدف کسب آسایش و آرامش گرد هم جمع شده‌اند؛ «هر زمان گروهی از مردم برای نیل به یک هدف گرد می‌آیند، نیاز به حکمرانی احساس می‌شود».حاکمیت قانون، آبادانی شهرها و در نتیجه، افزایش رفاه عمومی، ایجاد امنیت و بالاخره گسترش معنویت (فرهنگ و آموزه‌های دینی)، اهداف چهار‌گانه‌ای هستند که سر‌لوحه حکومت اسلامی قرار دارند.

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب

اصول  بنیادین حکمرانی مطلوب که جهانی‌اند شامل احترام به حقوق بشر و حقوق زنان، رعایت اصل حاکمیت قانون، وجود فضای آزاد سیاسی، مشارکت، مدارا‌،‌تساهل و بردباری، پاسخگویی، شفافیت و کارآمدی و مؤثر بودن نظام اداری می‌باشد. مباحث مربوط به حکمرانی مطلوب بسیار گسترده‌اند از ارتباط تفکیک ناپذیر این اصطلاح با توسعه پایدار گرفته تا اثر بخشی مدیریت عمومی و... ادامه می‌یابد.

سهم دنیای مجازی در شکوفایی خود اظهاری

 اینترنت سهمی درخور در شکوفایی خود اظهاری انسان ها داشته است. به مدد دریچه هایی که فضای مجازی برای بیان، توزیع و تعامل ایده ها فراهم کرده است، سطح شناخت از دیگری و آگاهی های عمومی و ارتباطات رشد چشمگیری پیدا کرده است. به مراتب فراحنایی تولید و توزیع ایده ها گسترش یافته و کانالیزه کردن مسیر نشر اطلاعات و نظرات دشوار تر شده است.

دنیای مجازی عرصه را بر حکومت های خودکانه و جوامع بسته تنگ کرده است. اینترنت مشکلی جدی برای کسانی پدید اورده است که می خواهند با انسداد اطلاعاتی، اجازه ندهند جامعه در معرض اخبار غیر رسمی و خارج از محدوده های ترسیم شده قرار بگیرد.

اشتراک کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته

نقل است از برژینسکی که در پاسخ به منتقدین در قبال سیاست‌های واشنگتن در دوران انقلاب ایران (۵۷-۱۳۵۶)، که دولت آمریکا متهم به بی‌ارادگی و تذبذب شده بود، پاسخ داده بود که وجه اشتراک دولت‌های خیلی توسعه‌یافته با دولت‌های توسعه‌نیافته اینست که هر دو نمی‌توانند تصمیمات درست را اتخاذ کنند. با این تفاوت که اولی از فرط داشتن داده و کسب اطلاعات بیش از حد نمی‌داند که چه تصمیمی بگیرد و دومی از فرط بی‌دانشی و ندانستن، نمی‌داند تصمیم درست کدام است که آن را به اجرا درآورد.

شهید مطهری می­فرماید » خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آن­ها»- (مطهری (1352) پیرامون انقلاب اسلامی).

 باید ما به آزادی­ها به معنی واقعی در آینده احترام بگذاریم. یعنی اگر دولت اسلامی، جمهوری اسلامی، حکومت اسلامی بخواهد زمینه اختناق را بوجود بیاورد، قطعأ شکست خواهد خورد.... تجربه­های گذشته نشان داده است که هر وقت در جامعه ما نوعی آزادی فکری بود- ولو از روی سو نیت- این امر به ضرر اسلام تمام نشده بلکه به سود اسلام بوده است» (مطهری(1357) آینده انقلاب اسلامی).

از همین روست که ایشان در سال 1354 این پیشنهاد را به دانشگاه تهران می­دهد که: »به عقیده من لازم است که در همین دانشکده که دانشکده الهیات است، یک کرسی ماتریالیسم دیالکتیک تأسیس شود و استادی هم که وارد در این مسائل باشد و هم معتقد به ماتریالسیم دیالکتیک، بیاید حرفش را بزند... این کار صحیح است و الا اگر ما جلو فکر را بگیریم اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده­ایم. ولی این غیر از مسئله اغفال و اغوا است» (همان ص95)

همچنین باید اشاره کنیم که همواره بوده و هستند کسانی که می­خواستند با پیش کشیدن بحث تقدس و وجوب احترام و تبعیت از مقامات عالی رتبه، آنان را در هاله­ای از قداست و نقدپذیری قرار دهند، در حالی­که ایشان مقام قدسی قائل شدن را مختص جهان تسنن دانسته و معتقد است در شیعه هیچ­گاه چنین مفهومی وجود نداشته است. » هر مقام غیرمعصومی که در وضع غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم اسلام» (مطهری(1357) پاسخ­های استاد به نقدهایی بر مسأله حجاب).

رسانه تصویری

داشتن رسانه، به ويژه رسانه تصويري، يكي از مولفه هاي مهم قدرت در جوامع امروزي است. نكته جالب اين است كه در ميان مولفه هاي گوناگون قدرت اعم از نظامي، سياسي، اقتصادي و... قدرت رسانه از اهميت خاصي برخوردار است،  و بدون داشتن رسانه و نفوذ رسانه اي، ساير مولفه هاي قدرت فاقد كارايي لازم هستند. به همين دليل است كه سرمايه گذاري در حوزه رسانه به يكي از پرطرفدارترين نوع سرمايه گذاري ها تبديل شده است. پس از شكل گيري پخش تلويزيون هاي ماهواره اي، گستره رسانه هاي تصويري به سرعت غيرقابل تصوري بيشتر شد و تمامي كشورهاي جهان را در پوشش خود قرار داد و اهميت اين اتفاق براي كشورهايي بيشتر بود كه از نظام رسانه اي محدود و دولتي تبعيت مي كردند. در نتيجه اين كشورها براي مقابله با ورود اين مهمانان ناخوانده رسانه اي، دست به دامان تجربه هاي ناموفق پيشين خود درباره اتفاقات مشابه شدند و با ايجاد محدوديت هاي قانوني سعي در جلوگيري از ورود و حضور و تاثير اين رسانه هاي جديد كردند. براي مثال شايد عده اي از خوانندگان اصولاً به خاطر نياورند كه در اوايل دهه 1370، يعني كمتر از 20 سال پيش، داشتن ويدئو (از نوع نوارهاي كاست كه حجيم هم بود(  غيرقانوني بود و دارنده آن مجازات مي شد، و حتي برخي گروه هاي افراطي در روي ديوارهاي شهر نوشته بودند كه آمدن ويدئو به خانه مساوي فاحشه خانه شدن آنجاست! و از ترس دستگيري، آن نوارهاي كاست و حجيم به صورت مخفي و با چه زحمتي رد و بدل مي شد. براي كسي كه امروز مي تواند فيلم دهها و صدها نوار كاست VHS آن زمان را در يك فاش مموري كوچك و به اندازه يك بند انگشت جا دهد و با وسيله اي عادي و كوچك آن را در هر موقعيتي تماشا كند، حتماً عجيب خواهد بود كه بداند كمتر از 20 سال پيش داشتن آن نوار كاست ويدئويي جرم محسوب و رد و بدل كردن آن مخفيانه تر از فروش هرويين انجام مي شد. اين تحول نه فقط در كيفيت و اندازه نقل و انتقال و سهولت در استفاده از فيلم به وجود آمده، بلكه هزينه ها نيز به همين ميزان كاهش يافته است. اگر قيمت دستگاه ويدئو و خريد يا حتي اجاره نوار كاست آن زمان را با قيمت ديويدي پلير و نيز حجم فاش مموريه اي موجود و نيز سطح درآمد امروز مردم را به قيمت ثابت مقايسه كنيم، به احتمال فراوان استفاده از فيلم حداقل صد برابر آسانتر و صد برابر ارزانتر هم شده است، و اگر در آن زمان فقط قشرهاي معيني از جامعه توان استفاده از اين امكانات را داشتند، امروزه بيش از 90 درصد مردم كشور مي توانند از اين امكانات بهره جويند. نمونه ويدئو را ذكر كردم تا به نمونه ماهواره پرداخته شود. اگر حدود 10 سال پيش داشتن ماهواره هزينه زيادي داشت و استثنا بود، هزينه امروز دسترسي به چنين پديدهاي ) با توجه به تورم و سطح عمومي درآمدهاي جامعه) حداقل به يكدهم هزينه 10 سال پيش رسيده است. منبع: روزگار دهم اردیبهشت

مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب

براساس معیارهای شناخته شده بین‌المللی مهم‌ترین شاخص‌های حكمرانی خوب عبارتند از:

مشاركت مردم در تصمیمات دولت،- پاسخگو بودن دولت در قبال مردم، - تامین ثبات سیاسی كشور،

بهبود میزان اثربخشی حكومت، - بهبود كیفیت مقررات برای تنظیم امور اقتصادی، - رعایت قانون توسط دولتمردان و مردم و كنترل فساد،

اهمیت وضرورت حاکمیت خوب

«good governance» نه رویكردی برای توجیه افكار عمومی بلكه واقعیتی است كه انكار آن میسر نیست. نیاز روزافزون جوامع به حكمرانی خوب نه از سر فشارهای بین‌المللی بلكه به خاطر ضرورت همگامی برای نیل به توسعه همه جانبه در سطح جهانی است. امروزه بسیاری از كشورهای در حال توسعه وقتی از اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری مانند خصوصی‌سازی و مقررات‌زدایی نا‌امید شده‌اند حكمرانی خوب را به عنوان تنها راه چاره توسعه و پیشرفت اقتصادی خود دانسته و هر روز كه می‌گذرد اهمیت آن بیشتر می‌شود. بطوری كه در سال 2002 طی 4 روز درحدود 830 گزارش در رابطه با حكمرانی منتشر گردیده است.حکمرانی خوب، شرط اساسی دستیابی به اهداف توسعه هزاره» بیان شده است. اهداف هشت گانه برای دستیابی به توسعه و کاهش فقر که امید می‌رود تا سال 2015 میلادی تحقق یابند عبارتند از: ریشه‌کنی فقر شدید و گرسنگی، تحقق آموزش ابتدایی همگانی، ترویج برابری جنسیتی و توانمندی زنان، کاهش مرگ و میر کودکان، بهبود بهداشت مادران، مبارزه با ایدز و ویروس HIV ، مالاریا و دیگر امراض تضمین حفاظت محیط زیست، توسعه مشارکت جهانی، برای توسعه شرط اساسی تحقق تمامی این موارد حکمرانی خوب است.

تمایز حکمرانی خوب از حکمرانی بد

حکمرانی بد نقطه‌ی مخالف شاخص‌های حکمرانی خوب است. مثلاً در حکمرانی بد اصل مشارکت دمکراتیک وجود ندارد یا ضعیف و متزلزل است یا در حکم‌رانی بد حاکمیت قانون منصف و بی‌طرف وجود ندارد یا ضعیف می‌باشد و سایر موارد دیگر مخالف حکمرانی خوب است. در نقطه‌ی مقابل حکمرانی خوب، حکمرانی بد قرار دارد که از طرف برخی اقتصاددانان توسعه به‌عنوان عامل اصلی در عدم توسعه‌ی جوامع عقب‌مانده تلقی می‌گردد. حكمرانی بد، به گونه‌ای گسترده، به علل ریشه ای همه زشتی ها در جوامع ما، اشاره دارد. حکمرانی بد به عنوان یکی از علل اساسی ناکامی جوامع امروزی در دستیابی به توسعه معرفی شده است.

 یکی از معیارهایی که «حکمران بد» را از «حکمران خوب» متمایز می کند، «عدم مداخله در حریم خصوصی انسانهاست» شهروندان جهان دموکراتیک، «بد بودن» و «خوب بودن» حاکمان شان را بر اساس عدم مداخله آنان در حوزه خصوصی شان می سنجند.

دستاوردهای حكمرانی خوب

نهادهای بین المللی طبق شاخص های علمی و آکادمیک خود، رتبه های کشورها در حوزۀ «شفافیت اقتصادی»، «آزادی در فضای مجازی» و «صلح جهانی» را،  درجدول جهانی ذکر کرده و با گزارشهایی «بررسی میزان حاکمیت قانون در جهان» نیزآنها را از نظر حفظ حقوق اساسی شهروندان خود، رتبه بندی می نمایند. یكی از دستاوردهای حكمرانی خوب در عرصه بین‌المللی، رویكردی است كه به واسطه آن برای اعطای كمك‌های بین‌المللی به كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته، معیارهای دموكراتیك و اصول بشردوستانه مقدم شمرده می‌شود. تأكید بر نقش تشكل‌های غیر دولتی در اختصاص وام‌ها و كمك‌های خارجی و نظارت بر هزینه‌های دولت‌ها در اجرای پروژه‌های توسعه‌ای از این نمونه شاخص‌های نهادهای بین‌المللی است. در واقع، نقش نظارتی این تشكل‌ها برای جوابگویی دولت و اثر بخشی بیشتر حكومت‌ها در استفاده از امكاناتی است كه كشورهای خارجی و نهادهای بین‌المللی در اختیارشان قرار می‌دهند. تئوری حكمرانی خوب در دهه گذشته پارادایم مسلط كشورهای توسعه یافته بوده است و به عنوان یكی از شاخص‌های بین‌المللی برای بررسی و مقایسه كشورهای مختلف بكار رفته و وضعیت كشورها را به تصویر می‌كشد.

 

 

 

اسلام را همان طور که هست، عرضه کنید

از همه کمیته‌ها، از همه پاسدارها، از همه معممین، از همه اهل منبر، از همه اهل محراب، از همه مسلمانها، عاجزانه، با کمال عجز و تواضع، استدعا مى‌کنم که این اسلامى که الآن به دست شما افتاده است وارونه نشانش ندهید؛ همان طور که هست عرضه کنید. اگر اسلام را همان طور که هست عرضه کنید، دنیا قبولش مى‌کند؛ متاع خوبى است. اما اگر چنانچه امروز خداى نخواسته ما یک جور عملى بکنیم که این عمل اسباب این بشود که بگویند اسلام اینطور هست، بزرگتر خیانت را ما به اسلام کردیم. این یک سفارش عمومى است که پیش من اهمیت دارد و باید عرض بکنم به همه، به همه قشرهاى ملت باید عرض بکنم با کمال دقت توجه کنید که یک قدم خلاف اسلام نباشد، یک قدم. با کمال دقت ملاحظه کنید که کمیته هایى که در تحت کفالت شماست اشخاصى‌ توى آن نباشند که خلاف اسلام عمل مى‌کنند. با کمال دقت ملاحظه کنید کسانى که به عنوان اسلام، به عنوان مسلمین، به عنوان چه، معممین کذا، اینها یک قدم خلاف برندارند که خداى نخواسته چهره اسلام را برخلاف آنطورى که هست قبیح نشان بدهند. این در نظر من از همه چیزها اهمیتش بیشتر است و مسئولیتش هم بیشتر. همه ما مسئولیم که این کار را انجام بدهیم؛ یعنى آنطور که، آنقدرى که، قدرت داریم این کار را انجام بدهیم که گمان نشود که اسلام هم مثل سایر حکومتهاى دیگر هست و تا حالا دستشان چیزى نبوده؛ حالا که دستشان آمده، همانند که بودند و همانند که هستند .

منبع: صحیفه امام، ج‌۸، ص: ۵

ايشان به صراحت قبل از همه‌پرسی جمهوری اسلامی گفت: «در جمهوری اسلامی هر فرد از آحاد ملت حق دارد مستقيما و در برابر سايرين زمامدار مسلمين را استيضاح کند و او موظف است که جواب قانع کننده بدهد.»

شهید مطهری می‌گوید: جوانان ما فکر نکنند که با جلوگیری از افکار مخالف به اسلام خدمت می‌کنند، این اشتباه است، چرا که روش پیامبر اسلام و ائمه‌های این نبوده است، ما باید کم کم تمرین کنیم که افراد بتوانند حرف‌شان را بزنند، حرف ما این است که ترسی از افکار مخالف نداریم، ما در همه زمینه‌ها منطق قوی داریم، در زمینه نظام حکومتی، اقتصادی، خانوادگی، جزایی و حقوقی… حرف داریم، اگر ضعفی است از ضعف مدیریت ماست.

یکی از مسئولین جمهوری اسلامی را به اجلاس حقوق بشر در ژنو دعوت کردند. او در جایگاه ناظرین نشست و سخنرانی ها و گفت وگوهای نمایندگان کشورهای مختلف را گوش داد و بعد هم بازدیدی از زندانها و دادگستری آن جا بعمل آورد. در حین بازدید سوال کرده بود که چگونه است دادگستری کشور سوئیس این اندازه خلوت است و زندانیان حدود سیصد نفر هستند. پاسخ داده بودند که قانونگذاری و سیستم اداره کشور به گونه ایست که شهروندان نمی توانند قانون را رعایت نکنند و یا کارهای غیر قانونی انجام دهند، این تعداد زندانی هم که می بینید از مهاجران دیگر کشورها هستند.

در ادامه این مقاله لازمست جهت تبیین واضحتر کلام به نمونه هایی عینی از مصادیق دوران معاصر بپردازیم.

شهید مظلوم بهشتی آزاد اندیشی واقعی

بدخواهان انقلاب با اتهام‌زنی‌های فراوان سعی در حذف ایشان داشتند، چرا که از قدرت کادرسازی، توان مدیریتی و عمق اندیشه و تفکر کارآمد شان در هراس بودند و چرا که آنها از آزاداندیشی می‌ترسند و این مشخصه همه دشمنان یک ملت و بدخواهان روزگار است. متحجران به ایشان القابی چون «آیت‌الله اروپا زده» نسبت می‌دادند چرا که این بزرگوار با هوش و ذکاوت فقهی و اجتماعی اسلام را با نیازهای روز تئوریزه می‌کردند و چهره‌ای کارآمد و مهربان از دین برای نسل جوان و انقلابی تصویر می‌نمود. ادب و تواضع مثالزدنی ایشان در میزگرد تلویزیونی‌تان با مارکسیست‌ها و گروه‌های التقاطی از خاطر جامعه سیاسی و رسانه ای این مرز و بوم محو نخواهد شد همان موقعیکه بجهت ادای تکلیف با تمامی گروههای سیاسی و اعتقادی می نشستند تا در فضایی صمیمی نظرات خویش در خصوص آموزه هایشان را با احزاب مخالف در میان بگذارند. در آن زمانه اگرچه هجوم افکار مختلف زیاد بود و هر گروه کوچک و بزرگ سیاسی موافق و مخالف روزنامه و نشریه‌ای برای خود داشت و به طور کلی هر کس مخالف انقلاب بود، برای خود دکه و ارگانی داشت اما آن فقید سعید با آنها در تلویزیون به مناظره می نشست و در هر محفلی دعوت به مناظره می نمود و این همان زمانی بود که سفارت آمریکا در تهران دایر بود و همه وابسته‌های فرهنگی فعال بودند و برنامه‌ریزی می‌کردند. اما شهید مظلوم با اعتقاد به اصول انقلاب به پاسخ آنها می نشست و از تبادل آرا و افکار خرسند بود.

شهید چمران نمونه یک انسان آزادیخواه

شهید چمران نمونه انسان‌هایی بود که به دغدغه هایی بزرگتر و فراتر از خود می اندیشند جزء آنانیکه برای آزادی برابری، عدالتخواهی و تحقق دموکراسی در جای جای دنیا همدلانه و صبورانه، اما پیگیر و فارغ از منیـّتها و خودخواهی‌ها تلاش می کنند.او برای رهایی مردم از هر گونه ستم و استبداد و خود محوری هم نبرد می کرد و هم اشک می ریخت. از ناآگاهی وجهل مردم رنج می برد ومی گفت تنها مانع وصول به نقطه اوج رفعت و کمال انسانی جهل است و پیوسته این روایت رسول اکرم (ص) را یادآور می شد که بزرگترین مصیبتها جهل است. اخلاص و پاکی و صفای باطن و خدا جویی و خداترسی و آگاهی طلبی و رشد خواهی او برای همه مردم و به موازات همۀ اینها ایران دوستی او همراه با ایمان کامل به خدا، قیامت و عمل صالح از چمران شخصیتی ساخته بود تمام عیار که در عرصه دروغ پردازیهای سیاسی جایی نداشت، چون کلاً ضد دروغ، خیانت، مکر، خدعه، فریب، بی عدالتی، ستم و استبداد بود. می گفت روش همۀ انبیاء الهی به ویژه رسول مکرم اسلام (ص) مقابله و نبرد با این پلیدیها بوده است. زیرا همین خوهای ناپسند است که موجب تباهی وفساد و هبوط هم ملتها است و هم دولتها.وقتی در آمریکا بود . طی نامه یی به امام خمینی ایشان را مرجع عالیقدر خطاب کرده و مبارزات ایشان را در راستای ایجاد یک حکومت ضد استبدادی و ضد استعماری می ستاید. در خلال همین نامه می نویسد:"در حال حاضر نه تنها کاخ ظلم و فساد پهلوی در ایران فرو می ریزد، بلکه پایه های همه نظامهای فاسد و ارتجاعی منطقه نیز می لرزد و حتی نظامهای به ظاهر انقلابی و پیشرو نیز از پیروزی انقلاب اسلامی ایران وحشت دارند. زیرا در صورت پیروزی چنین انقلابی، جایی از اِعراب برای آنها باقی نمی ماند."او واقعاً به دموکراسی حقیقی که همان حاکمیت قانون است اعتقاد داشت و برای وصول به آن مبارزه می کرد. سيد محمدصادق خرازي در خصوص ایشان میگوید:

مصطفي چمران روشنفکري برخاسته از مکتب روشنفکران ديندار و آموزش ديده در مدرسه فکري انسان‌هاي پرفضيلتي چون امام خميني، امام موسي صدر، آيت‌الله طالقاني و مهندس بازرگان بود که آشنا با گوهر دين و ملهم از تجربه نبوي و اصالت علوي بودند. کساني که گوهر دين را هيچگاه در پاي ديگري آن هم براي اهداف شخصي قرباني نمي‌کردند. او گوهر دين را آلوده به ايدئولوژي تلقي نمي‌کرد و  هيچگاه اسلام انقلابي را بر اخلاق، و نوفهمي نبوت و وحي و معاد و خدا و ديگر ايسم‌هاي آن روزگار رجحان نمي‌داد. چمران از جمله نادر کساني است که دينداري و روشنفکري را به مدد ذوق درخشان، طينت و طهارت ضمير خود پيوند مي‌داد و چراغ خرد در دست داشت تا براي يافتن حقيقت شيداوار در راه يافتن گوهر دين و حقيقت ايمان از جمله سربداران منصورپيشه، ني بر هوس و نه بر عادت، بلکه از دل دريايي و انديشه عقلاني با انگيزه‌اي آسماني بر اميال کوچک زميني فائق آمده و فداکارانه خود را به اوج آسمان‌ها رسانده بود و شاهين‌وار حقيقت را شکار مي‌کرد. چمران متعلق به هويت جمعي سحرخيزان دينداري است، شکوه و درد و آلام نسل سوخته دوران ظلمت و بي‌هويتي‌ها بود و در واقع فرزند زمانه بود تا با نگاه ژرف و عميقش آرمان و عمل را با هم آميخته و آموخته سازد.
شهيد چمران به کاروان معنويت‌خواهان و آزادي‌انديشان تعلق داشت.

درسی از تاریخ

نگاهی اجمالی به تاریخ کهن ایران زمین و تاریخ جهان نشان می دهد که همیشه گروه ها و حکومت ها چند صباحی آمدند، قدرت را در دست گرفتند و رفتند . آنها هیچ گاه ماندگار نبودند اما در مقابل این حکومت ها برخی از مکاتب الهی پابرجا باقی مانده اند. نگاهی به تاریخ کهن ایران از دوران ساسانیان، هخامنشیان و … تا تاریخ نزدیک تر یعنی قاجار و پهلوی نشان می دهد حکومت هایی که در این سالیان دراز در کشور حاکم شدند همیشه شامل افرادی با تفکری خاص یا قومیتی خاص بودند که بر ملت متکثر ایران زمین حکومت کردند . هیچ گروهی در این دوران نیامد تا با دیگر تفکرها و اندیشه ها با ادبیات خودشان صحبت کند و قضاوت را به مردم بسپارد که چه گروهی را انتخاب کنند و این موضوع پاشنه آشیل تمامی این گروه ها بود که بعد از مدتی به نابودی آنها رسید. اما چرا مکاتب ماندند ؟ بررسی مکاتب الهی ما را با اصل بنیادی کرامت انسانی مواجه می کند که برابری در این اصل بنیادی جای می گیرد. برابری جزو بدیهی ترین اصول الهی است چنانچه در قرآن و روایات مشاهده می شود اسلام امتیاز طلبی های مبتنی بر ثروت و قدرت را محکوم می کند: «و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین * قل إن ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ولکن اکثر الناس لا یعلمون». (سوره سبا) و برای خصائص نژادی نقشی در تقسیم عادلانه حقوق مردم قائل نمی شود: «إنی لا أری فی هذا الفیء فضیلة لنبی إسماعیل علی غیرهم» (وسائل شیعه) و همه را در برابر قانون یکسان می شمارد: «الناس کلهم سواء کالسنان المشط». (من لا یحضره الفقیه) و حقوق و وظایف را در مورد همه به طور متلازم و متساوی تعمیم می دهد:«الحق لا یجری لاحد إلا جری علیه و لا یجری علیه إلا جری له». (نهج البلاغه- خطبه ۲۱۶) و به زمامداران و دولتمردان دستور می دهد که همه را در برابر حق یکسان ببینند: «ولیکن أمر الناس عندک فی الحق سواء». (نهج البلاغه- نامه۵۹) و اعلان اشعار مساوات را در جامعه لازم می شمارد: «واعلموا أن الناس عندنا فی الحق اسوة». (نهج البلاغه- نامه ۷۰) «خذ سواء واعط سواء». (وسائل الشیعه)

در طول تاریخ بررسی زندگی اجتماعی برخی افراد از پیامبران الهی مانند حضرت موسی، ابراهیم ، محمد و … تا برخی اسطوره ها مانند کاوه آهنگر نشان می دهد که آنها در برابر استبداد سر فرود نیاوردند و علت ماندگاری آنها هم همین بود . بسیار خوانده ایم که محمد(ص) در شعب ابی طالب به محاصره ای سخت افتاد و با وجود سختی ها اگر مقاومت و ایستادگی این بزرگمردان نبود از اسلامی که هم اکنون بیش از یک میلیارد پیرو دارد نشانی باقی نمی ماند.

اصولي است كه براي اداره يك كشور لازم است

دموکراسی یک چهره و الگو ندارد. آنچه که موجب میشود ما نتوانیم دموکراسی داشته باشیم اندیشه بسته است اندیشه ای که دیگری را تحمل نمیکند به یک جامعه بسته ختم میشود.اصولي است كه براي اداره يك كشور لازم است؛ مثل عقلانيت، كارشناسي و علم، تكيه بر خرد جمعي، اعتماد بين ملت و حكومت، شفافيت و پاسخگويي و همه عناصر ديگري كه معيارهاي اين هستند كه نشان مي‌دهد يك سازمان يا سيستم چقدر در مسووليتي كه به آن داده شده مي‌تواند موفق باشد.

توزیع الوقت توسیعه” اندیشه‌ای که منضبط فکر می‌کند و گشوده است در مقابل نقد. اندیشه‌ای ست که هنوز می‌تواند باز بماند و وقتی نقدی بر او وارد می‌شود بدون اینکه دچار تلاطم درونی شود خونسردانه نقد را پذیرا می شود و جستجو می کند که عنصری که برای زندگی او باشد کارآمدباشد آن را پیدا می‌کند . بسیاری از افراد هستند که نگهبان اندیشه شان هستند. تا یک جایی ذهن باز ست اما وقتی رسیدند یه یک جمع بندی حتی اگر آن را به زحمت هم بدست آورده‌اند برایشان سخت است که آن را باز کنند و مجال بدهند به اندیشه مقابل برای عرض اندام جدی، ما داریم اندیشمندانی که معلومات گسترده‌ای داشته باشند اما مطالبشان معمولا لحن جدل دارد. یعنی اندیشه من درست است و وارد گفتگو با شما شدم تا شما را یک جوری مجاب کنم. این نیست که من هنوز جستجوگرم. من هنوز میدان را باز گذاشته ام. که بتوانم چیزی بهره ببرم. کم هستند افراد این گونه .

به طور کلی در صحنه یک جامعه نسبتا آزاد زمانی که عقیده ای چه مذهبی چه سیاسی و چه در هر زمینه دیگر بیان می شود و تبلیغ می شود مخالف آن عقیده هم حق دارد که بر علیه آن عقیده صحبت کند یا بنویسد یعنی به محض اینکه عقیده ای از حالت خصوصی و درون اندیشه یک فرد خارج می شود و به صورت گفتار یا نوشتار یا به هر گونه دیگر بیان می شود بخشی با آن موافقت خود را اعلام می کند و بخشی هم مخالفت خود را. این طبیعت یک جامعه نسبتا آزاد (آزادی کامل در هیچ جای دنیا وجود ندارد) است.

صحبت از دموکراسی و ویژگی ها و مولفه های آن بی شک بحث برانگیز ترین مساله در چند سال اخیر بوده است ، نوعی از حکومت که در تعریف ساده ی آن قدرت را از آن مردم می داند و به مردم حق تعین سرنوشت خویش را می دهد ، اما برای نام گذاری حکومت ها ، میزان پایبندی آن ها به اصول دموکراسی شرط اساسی در تعیین میزان دموکرات بودن یک جامعه است .

در حال حاضر مدل های گوناگونی از حکومت در نقاط مختلف دنیا در حال حکمرانی و اداره ی جوامع هستند ، اما وجه اشتراک تمامی این حکومت ها تلاش برای اقناع افکار عمومی در مورد کار آمدی حاکمیت و همراه سازی ملت ها با تصمیمات حکومت است ، از چین کمونیست گرفته تا آمریکای لیبرال همه و همه در تلاشند تا با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارند و حتی محدودیت برای رسانه هایی که چندان سر سازگاری با آنها ندارند، افکار عمومی را به شکلی با تصمیماتشان همسو کنند ،

اگر برگهایی از کتاب های نوام چامسکی در حوزه ی رسانه را ورق زده باشید ، بدون شک با نگاهی که در یکی از دموکرات ترین کشورهای جهان یعنی آمریکا پیرامون دموکراسی وجود دارد آشنا شده اید ، در کتاب کنترل رسانه ها، چامسکی با ذکر نمونه هایی از کنترل و هدایت افکار عمومی توسط رسانه های آمریکایی تعریفی از نگاه حاکمیت به دموکراسی ارائه می دهد که با اندکی تفاوت در اکثر حکومت های دموکرات چنین نگرشی به مفهوم دموکراسی وجود دارد ، وی بیان می دارد که از دید حکومت ، در یک سیستم دموکرات مردم تنها می بایست تماشاگران صحنه ی سیاست باشند نه بازیگران آن ، ما به ازای عملی این نگرش این گونه است که مردم تنها در زمان رای گیری به پای صندوق های رای می روند و پس از آن تنها تماشاگران صحنه خواهند بود و نه بازیگران آن که بخواهند در سیاست های دولت و حکومت دخالتی مستقیم و آشکار داشته باشند ، تمامی حکومت ها  نیز با استفاده از رسانه های دولتی و تحت امری که در اختیار دارد به خوبی می تواند برای پیش برد این هدف محتوایی را برای کنترل افکار عمومی تولید نمایند و مردم را صرفاً به تماشاگری بی آزار تبدیل نمایند .

از طرفی در سیستم های دموکرات، بنيادهاي دموكراسي و يا اركان آن مبتني بر چهار ركن اساسي است و به هر حكومتي كه اين اركان را در نظام سياسي خود منظور كرده و بدان التزام نظري و عملي داشته باشد نظام سياسي دموكرات اطلاق مي گردد، اين اركان مهم عبارتند از:
۱- قانون اساسي ۲- نظام پارلماني (مجلس) ۳- احزاب سياسي ۴- مطبوعات آزاد.

در جوامع دموکرات به منظور جلوگیری از اجتماع قدرت، علاوه بر رکن چهارم دموکراسی ، بازوی دیگری نیز به کار گرفته شده است ، این بازوی کمکی سندیکاها یا تشکل های صنفی هستند که در کنار مطبوعات آزاد وظیفه ی صیانت از سلامت حکومت را به عهده  دارند ، این نوع نگرش به بنیانهای دموکراسی تا چندی پیش کامل به نظر می رسید ، اما اکنون با پیدایش جوامع مجازی و با عبارتی شنیده شده تر ، دهکده ی جهانی ، سرعت گردش آزاد اطلاعات به شکل چشم گیری افزایش پیدا کرده است ، البته شاید بتوان این جوامع مجازی را زیر مجموعه ی رکن چهارم دموکراسی یا همان مطبوعات آزاد قلمداد کرد اما کارکرد آنها بدون تردید تفاوت های آشکاری با یکدیگر دارد، تا پیش از این هر بار با شکل گیری تجمعاتی اعتراضی که سندیکاها مسئولیت آنها را عهده دار بودند ویا به راه افتادن موجی مطبوعاتی پیرامون موضوعی خاص، حکومت ها با استفاده از ابراز رسانه – که ابزاری پر هزینه تلقی می شود و هر کسی به راحتی امکان در اختیار داشتن رسانه ای مخاطب پسند و کارآمد را ندارد – افکار عمومی را با خود همراه می کردند و در این میان مطبوعات با منابع محدود مالی – در مقام قیاس با شبکه های عریض و طویل رادیویی و تلویزیونی – میدان رقابت را ، هر چند سخت ، اما نهایتاً به رقیب خود واگذار می کردند ، در این میان با پیدایش شهروند خبرنگارانی که بدون هیچ گونه هزینه ی مادی، دیدگاهها ، مشاهدات و تحلیل های خود را در وبلاگهای خویش منتشر می کردند رکن چهارم دموکراسی هم پیمانی بسیار نیرومند در کنار خود می دید ، وبلاگهایی که گاه بازدید کنندگانی به مراتب بیشتر از شمارگان پر تیراژ ترین روزنامه ها مخاطبشان بود.جاوبگویی به افکار عمومی به اعتقاد نگارنده تنها روش آنست که  مردم به بازیگران میدان حاکمیت در جوامع دموکرات بدل شوند.و این راهی است به سوی بازتعریف مفهوم دموکراسی ، تعریفی که در آن دیگر مردم تنها تماشاگران عرصه ی دموکراسی محسوب نمی شوند ، بلکه به بازیگرانی تبدیل می شوند که در هر لحظه رفتار و کنش حکومت را زیر نظر دارند و با کوچکترین لغزشی،  از پیدایش انحرافات بیشتر جلوگیری می کنند و دیگر چشم به راه دایه ای دلسوز تر از مادر نیستند تا حقوق شهروندی آنها را احیا کند ، بلکه خود آستین بالا می زنند و برای استیفاء حقوق شهروندیشان پا به میدان می گذارند. راهی است نه چندان هموار اما با مقصدی امیدوار کننده ، مقصدی که در آن به مرور خرد و اندیشه جایگزین سطحی نگری می شود و در نهایت مردم را به شکلی حقیقی بر سرنوشتشان حاکم می کند.

تا زماني‌كه شهروندان منفعل در زمين‌هاي بازي و مدرسه‌هاي دموكراسي (منظور شركت در جلسات بحث و گفتگو و رأي‌گيري نهادهاي مدني، احزاب سياسي، يا در اجراي برنامه‌هاي گروههايِ خودياري در ياري رساني به اقشار قرباني جامعه يا شركت در اجتماعات و طومار نويسي‌هايِ تظم‌خواهي) تمرين نكنند، در روند دموكراسي‌خواهي جامعه، هنوز وضعيتِ دگرگوني‌هايِ دموكراتيك شكل نگرفته است.

و اما چاره کار: اول، بايد روند دموكراتيك شدن در نهادهاي مدني متوقف نشود. به عبارت ديگر اگر قرار باشد دوباره شهروندان منفعل شوند، زمين‌ها و مدرسه‌هاي تمرين دموكراسي را ترك كنند، ممكن است اقتدارگرايي كه از درب حكومت خارج شده از پنجره آن وارد شود. دوم، عضوگيري فراگير حزبي و رقابت ميان احزاب در جامعه سياسي است. در صورت ضعف تحزب‌يابي و فقدان رقابت جدي احزاب ، حتي گروههاي سياسي كه پس از “گذار به دموكراسي” به نام دموكراسي روي كار آمده‌اند مي‌توانند به حاملانِ ديكتاتوري اكثريت تبديل شوند. مگر آنكه در برابر آنها احزاب رقيب امكان فعاليت آزاد و رقابتي داشته باشند. سوم عرصه اقتصادي است. اگر اصل رقابت آزاد و قانون‌گرايي (و تداوم مالكيت) در عرصه اقتصادي رعايت نشود، گروههاي قدرتمند رانت‌خوار مي‌توانند بازيگران اصلي سياسي را در هنگام انتخابات بخرند و دموكراسيِ انتخاباتي و پاسخگو را به يك دموكراسي پوك و نمايشي تبديل كنند و در عين حال صداي شعارهاي عدالت‌خواهي آنها گوش همه را كر كند. چهارم، تعمير اساسي ماشين بروكراتيك دولت است. بروكراسي قانونمند و شايسته سالارِ حكومت يكي ديگر از اركان تحكيم دموكراسي است. اگر هر گروه سياسي پس از پيروزي در انتخابات بتواند از صدر تا ذيل افراد (و مقررات) سازمانهاي اداري حكومت را زير و رو كنند، اين بدان معنا است كه ماشين اداري حكومت، ابزارِ كارا و بي‌طرف براي خدمت‌رساني به شهروندان نيست بلكه وسيله‌اي در دست باندهاي قدرت است. پنجم، حاكميت قانون است. اگر در “وضعيت اول” شهروندان فعال و اگر در “وضعيت دوم” ديدگاههاي نخبگان و نحوة چالش آنها عوامل اصلي تعيين كننده در روند دموكراسي را تشكيل مي‌دهند، در وضعيت تحكيم دموكراسي حكومت قانون عامل محوري است. بدين معنا كه حكومت قوانيني را پياده كند كه مخالف حقوق بشر نباشد و مبتني بر امتيازات ويژه به نفع يك گروه يا يك شخص نبوده و توسط قضات بي‌طرف و مستقل از حاكمان (و ساير قدرتهاي اقتصادي و مذهبي) اعمال شود. لذا اگر دموكراسي در اين پنج زمينه در جامعه نفوذ كند آنگاه مي‌توان ادعا كرد كه روند دموكراتيك شدن تحكيم يافته و دموكراسي قاعده اصلي در بازي شهر شده است. چنين جامعه‌اي اين توان را پيدا مي‌كند كه امور نامعين را، كه هر روز در جامعه بحراني جديد توليد مي‌شود، بهتر سامان دهد.( در كشور ما صاحبنظراني كه نظرية “حكومتِ خوب” را ترويج مي‌كنند، معمولاً به اين نكته توجه نمي‌كنند كه تئوري “حكومت خوب” مربوط به مرحلة “تحكيم دموكراسي” است.) ، مهمترين عاملي كه در گذار دموكراتيك مؤثر است تغيير در ديدگاه نخبگان سياسي است.

البته بحث علمی ،حوزوی و آکادمیک در مبانی اختلافی، بدور از تعصب و با حفظ احترام متقابل راه گشاست، برای تشکیل جلسات بحث و مناظره تلویزیونی ابتدا باید ظرفیت ها را بالا برد، ظرفیت مناظره کنندگان و بینندگان

نتیجه گیری

محرومیت جامعه از امكان بررسی و نقد عملكردها و انتقال انحراف ها به سطح آگاه جامعه هدایت جامعه به سمت و سوی سقوط یا انفجار ناگهانی است.گردش آزاد اطلاعات که در اثر عمل به مولفه های حکمرانی خوب حاصل میگردد با ممانعت از انحصار طلبی  موجبات گریز از فساد را مهیا نموده و عدالت گستری را سبب میگردد.

منابع

نگرش فراپارادایمی به مدیریت دولتی نوشته سیدحامد وارث.

تبیین مفهوم خوبی در حکمرانی خوب، نوشته‌ی سروش دباغ، نشریه مدیریت دولتی، شماره‌ی۳، پاییز و زمستان 1388

تحلیلی بر کیفیت حکمرانی خوب در ایران، نوشته‌ی سیدمهدی الوانی و محسن علی‌زاده‌ثانی، فصل‌نامه‌ی مطالعات مدیریت، شماره ۵۳، بهار ۱۳۸۶٫

تحلیل رابطه الگوی حکم‌رانی خوب و فساد اداری، نوشته‌ی رحمت‌اله قلی‌پور، فرهنگ مدیریت ، شماره ۱۰،پاییز ۱۳۸۴، ص ۱۰۳٫

حکمرانی خوب و نقش دولت، نوشته فتاح شریف‌زاده و رحمت‌اله قلی‌پور، نشریه فرهنگ مدیریت، شماره ۴، زمستان ۱۳۸۲،ص 5

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 18:20  توسط حمیدمظاهری راد  | 

مطالب قدیمی‌تر